بخش مهمی از اشعار میهنی و به اصطلاح «ایرانیات شهریار» مربوط به آن شعرهایی است كه در ردیف «ادبیات حسرت» می‌گنجد. شهریار هر كجا از قفقاز و سرزمین‌های ایرانی آن سوی ارس كه بر اثر بی‌لیاقتی شاهان ناتوان و در پی انعقاد عهدنامه‌های سیاه گلستان و تركمانچای به اشغال روسیه درآمد، سخن به میان می‌آید، بی‌اختیار عنان اختیار از دست می‌دهد و زبان اشك و دریغا گویی به تكلم وا می‌دارد.


اوج «قفقازیه»های شهریار در اشعار تركی آذری اوست، منتها در شعرهای فارسی نیز به ویژه در مثنوی «افسانه شب» بخش «شبیخون»، شاعر با تصویرآفرینی فوق‌العاده قوی، هجوم لشكر روس و دفاع مردم آران را از خاك ایران به نمایش می‌گذارد، به گونه‌ای كه آدمی خیال می كند شهریار درست در شب حمله روس به ایران در صحنه حاضر بوده، و آن نبردها را به چشم دیده است.

شهریار با اشاره مستقیم به حملات روس كه طی آن ایلات آران، با سلاح سنگ و چوب و بیل و كلنگ در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح روس دفاع می‌كنند؛ تنها مورخی است كه از نقش قرمانانه زنان آرانی در مبارزه با دشمنان روس سخن می‌گوید. صاحب این قلب كه اندك مطالعه‌ای در زمینه تاریخ هجوم روس به ایران داشته، در كتاب‌های تاریخی در بیان دفاع زنان ایران در مقابل لشكر تزار سطری ندیده است، جز مثنوی شبیخون شهریار:

دیــده آن سیـل شبیخـون سپاه                    چـون بلایـی كـه ببـارد ناگـاه

بی‌سـلاحی ز هنــر داشـته بـاز                      دسـت ایـلات رشیــد قفقــاز

فـوج قــزاق بـه فــرمان تـزار                        رو نهــاده اسـت بـرای تـاتـار

ایل بی‌اسلحـه شــایـان دریــغ                      تن‌به‌تن جنگد و با خنجر و تیغ

آن هجومش همه با توپ‌وتفنگ                       وین دفاعش همه با بیل ‌وكلنگ

شیـرزن‌ها چـو گـوزن گسـتاخ                       كــه دل شیــر بدرد بـا شـاخ

بیـل بر دوش به پشت شوهـر                        سنـﺔ عـاج بــدو كـرده سپــر

دختــران زلف‌ پریشــان از باد                       چون غزالان كه رمنـد از صیـاد

متــواری همـه در كوه و كمــر                       سنگ بارنــد عــدو را بر ســر

مادری نعــش پســر در آغوش                       چنگ در رخ زده‌و رفته ز هوش

دختــری ســر به بـر نامـزدش                      همسـری كـرده به خواب ابدش

و سرانجام قفقاز به شیری خوابیده و روس به گرگی درنده شبیه می‌شود كه بر اثر سهل‌انگاری و خواب بی‌موقع چوپان بی‌عرضه (شاهان قاجار)، شیر، اسیر گرگ می‌شود و قفقاز این چنین از خاك ایران جدا می‌گردد:

گـله گـرگ به مكــر و تزویــر                       شیــر خوابیـده كنـد غافلگیــر

گـویی آنهـا كـه فـرا می‌رفتنــد                     گـاه برگشتــه چنیـن می‌گفتنـد:

الـوداع ای افــق روشــن و بـاز                       شهــره گهـــواره گیتــی قفقــاز

ای كـه تا بازپسین تیـر و تفنـگ                     بــود بـا دشمـن ایـرانت جنـگ

تـا دلیــران تـو در خـون نتپیــد                    پـای دشمن بـه دیـارت نرسیــد

چـونـی ای كشــور آزاده اسیــر                      چونی ای شیــر ژیان در زنجیــر!

شهریار همچنین در قطعه «شیون شهریور» از زبان خورشید عالم‌افروز كه رخ بر خاك آذرآبادگان- خاستگاه زرتشت- سائیده است، از مام میهن این‌گونه دلجویی می‌كند:

ای وطـن آمـده بـودم بـه سـلام نـوروز             مگــرم كوكـب اقبـال تـو تابــد پیــروز

آمـدنـم در پـی آن كوكـب آفـاق‌افــروز                        لیك‌از این‌غمكده‌رفتم‌همه‌درد و همه‌سوز

دگر ای مادر غمدیـده به خون زیور كـن                       جشـن نوروز بهل، شیــون شهریور كـن

در این قطعه شعر، در تبیین منظور شهریار از ماجرای «شهریور» هم می‌توان به مسئله اشغال ایران توسط متفقین و هم مسئله «اعلام موجودیت فرقه دموكرات آذربایجان» كه هر دو حركت اشغالگرایانه در شهریور ماه اتفاق افتاده است، اشاره كرد.[1]

او در قطعه دیگری نیز كه با عنوان «مهمان شهریور» سروده، به بیرون رفتن قوای اشغالگر شوروی از خاك ایران در سال 1325 اشاره می‌كند و از خروج «مهمان ناخوانده» شادمانی می‌نماید:

خوان‌به‌یغما برده‌آن‌ناخوانده‌مهمان‌می‌رود                        آن نمك‌نشناس بشكسته نمكدان می‌رود

از حریـم بوستـان بـاد خـزانی بستـه بار                       یـا سپـاه اجنبـی از خاك ایــران می‌رود

قحط‌و ناامنی و بیماری و فقر آورده‌است             گو بماند زخم، باز از سینه پیكان می‌رود

(دیوان، ج1، ص 298)

البته احساس وطن‌دوستی و مبارزه با استبداد و خونریزی، در اندیشه شهریار جنبه جهانی دارد و محدود به ایران نیست. قطعه شعرهای قهرمانان لینگراد، پیام به انشتین، پیام دانوب به جامعه بشر و... بازتاب دیدگاه جهانی شهریار در راستای حس وطن‌پرستی و ابراز عواطف میهنی است.

در بررسی اشعار میهنی شهریار، اشعار تركی آذری او نباید فراموش شود. اصولاً بخش‌ مهمی از شعرهای او كه در مضامین اجتماعی و وطن سروده شده به زبان مادری اوست. یكی از مهم‌ترین سروده‌های شهریار اشارتی مستقیم به جدایی سرزمین‌های ایرانی قفقاز و تجزیه خاك ایران دارد، قطعه شعری است كه خطاب به محمّد راحیم شاعر قفقازی سروده است:

ایگیت‌لر یوردو قفقازیم، سنه مندن سلام اولسون

سنیـن عشقینـدن ایراندا، هنوز صبری تالان واردیر

آنام تبریـز منه گهوار ده سویلردی: یاوریم بیـل!

سنین‌قالمیش‌اوتایدا خال‌ لی‌تئل ‌لی‌بیر خالان ‌واردیر

آراز دشمن الینده بیر قلیچ تك اورتانی كسـدی

اونون اولادی وارسا بیل،سنی یاده سالان واردیر2

شهریار در بیت پایانی این غزلواره از این‌كه قفقاز اسیر حاكمیت كفر شده، ناراحتی خود را بیان و به شاعران آن سوی ارس توصیه می‌كند كه مراقب مقاصد شوم روس‌ها باشند:

بیزی كفر اهلی استرسه، یكون چاتماق اوچون ایستر

بیـزه بونلاردان آرتیق قالسـا بیر یرتیق پالان واردیـر[2]

شاعر ایران در شعر دیگری برای سلیمان رستم از شاعران معروف قفقاز سروده، از جدایی برادران ایرانی و اسارت ایرانیان قفقازی در چنگال بیگانگان ناله سر می‌دهد:

آغ گویر چین نه روا دیر، كی ایشیقلیق قوشو، سن‌تك

یاتـا بایقـوش یـوواسینـدا، قـالا خفـاش آر اسینــدا[3]

(دیوان تركی شهریار، ص 84)

شهریار در قطعه دیگری كه خطاب به یكی از اقوام خود به نام میرابوالفضل حسینی متخلص به «حسرت» كه در زمان فروپاشی فرقه دموكرات آذربایجان (1325 شمسی) به همراه عده‌ای دیگر، از ایران متواری شد، سروده، از خوردن فریب شیطان و افتادن در دام تجزیه‌طلب‌ها و بیگانه‌گراها بر حذر می‌دارد و می‌گوید:

جاهللیقدا تو را دوشـن چـوخ اولار                   مظلوم‌لارین آهی بیـر گون اوخ اولار

قیـش یاخینلار تور آتانلار یوخ اولار

ظلمـون دگـر، اورگـی نیـن باشینــا                آوچـی قویـار باش یهـرین قاشینــا

یازیق جوان‌ شیطانی‌گورجك چاشار                  یولدان چیخیب ‌بولودلی داغلار آشار

حقی تاپان خضـر اولی مینلر یاشـار

نه یاخشی دیـر الله سوزون اینانماق                  بلا لـرده صبــر ائـله‌یب، دایانمـاق3

(دیوان تركی شهریار- ص 57)

شهریار ضمن دعوت به بازگشت شاعران و هموطنان فراری برای آمدن به خاك وطن این‌چنین در بیت دیگری می‌گوید:

وطندن آیری دوشـن اولادیم قاییت وطنـه         قایین كی گوز یولاتیكمیش آنا قایتدی سنه1

(همان، ص 90)

شهریار همچنین در یك موضع‌گیری بسیار آگاهانه، در پاسخ به عده‌ای بچه كمونیست كه شاعر بزرگ ایران را از سرودن شعر فارسی بر حذر می‌داشتند، می‌گوید:

دنین آذر ائلی‌نین بیر یار الی نیسگیلی یم من     نیسگیل‌اولسام‌داگولوم‌بیر ابدی سویگلی‌یم‌من

ائل منی آتسادا اوز گولشنیمین بولبولی‌‌یم من      ائلیمین فارسیجادا در دینی‌سویلر دیلی‌یم من

ابدیت گولویم من2

(دیوان تركی شهریار، ص 72)

سخن در این وادی را با بیان مؤخره‌ای پیرامون اشعار تركی شهریار به پایان می‌بریم:

شهریارشناسان معتقدند این شاعر بزرگ زمانی به سرودن شعر تركی آذری اقدام كرد كه به مقام والایی در شاعری دست یافته بود. او را در كشور می‌شناختند و سخنانش زبان به زبان می‌گشت.

به گواهی تاریخ زمانی كه هنوز مجموعه كم‌نظیر «حیدربابایه سلام» شهریار و دیگر اشعار تركی آذری او سروده نشده بود، در مراسم بزرگداشتی كه در دانشگاه تبریز برای شهریار برپا شد، دانشجویان و حتی مردم عوام برای دیدن شهریار، سر و دست می‌شكستند.

دكتر علی‌اكبر ترابی كه تحقیقات ارزنده‌ای در جامعه‌شناسی شعر شهریار دارد، معتقد است: «دیوان اشعار فارسی شهریار تأمین‌كننده نخستین مرحله از اشتهار شاعر به عنوان غزلسرایی بزرگ و اشعار حیدربابا فراهم آورنده بلندآوازگی او در نیمه دوم حیات است».[5]

روان‌شاد دكتر محمود پدیده استاد فقید دانشگاه تبریز نیز می‌نویسد: «شهریار بر خلاف اكثر تركان پارسی‌گوی كه كاملاً ترك بودنشان در شعر محسوس است، چون با اصطلاحات زبان فارسی آشنایی دارد، اگر كسی با او سابقه معرفت نداشته باشد، نسبت ترك بودن به او نخواهد داد...».[6]

می‌توان چنین نتیجه گرفت كه تلاش عده‌ای در معرفی شهریار بدین صورت كه او تنها با سرودن اشعار تركی به عنوان شاعر بزرگ در كشور مطرح شد، حركت مذبوحانه و احمقانه‌ای بیش نیست. یكی از این افراد می‌گوید: «شهریار را منظومه حیدربابا شهریار كرد. قبل از آن اگر نامی داشت(!) در ردیف چند شاعر خوب زمان بود و عده‌ای(!) ادب‌دوستان دركش می‌كردند و نامش را می‌بردند. در بین عوام شهرت چندانی نداشت. ولی با انتشار این مجموعه، آتشفشانی شروع به فوران كرد...».[7]

همین فرد در یك نتیجه‌گیری كودكانه دیگری می‌گوید كه منظومه بلند و كم‌نظیر حیدربابا «به تقاضای عمه و عمه‌زادگان» شهریار كه زبان فارسی نمی‌دانستند سروده شده است. این فرد می‌گوید: «منظومه‌ای كه برای خاطر فهم عمه و عمه‌زاده... به زبان محاوره‌ای و ساده و بدون پیرایه سروده شده بود، شاهكاری از آب درآمد...».[8]

این در حالی است كه رویكرد استاد شهریار به شعر تركی، علی‌رغم برخی از شاعران چپ‌گرای همدوره وی «به دور از اغراض سیاسی» و اهداف حزبی بود و این گونه است كه «طرح حزب كمونیست شوروی برای اعطای جایزده ادبی لنین به شهریار با هوشیاری شاعر با شكست مواجه شد».[9] توجه شهریار به عنوان یك ایرانی دوستدار وطن، به شعر تركی، تنها از راه عشق به احیای زبان مادری بوده است. پس توان گفت كه چهره ادبی شهریار از دو نیم‌رخ شعر فارسی و شعر تركی آذری تشكیل یافته است. هر دو سوی این نیم‌رخ‌ها، صورت زیبا و دلنشین «شهریار ایران» را تشكیل می‌دهند.

شهریار حتی به حدی مراقب نیفتادن در دام بیگانه‌گرایان بود كه در مصاحبه‌ای می‌گوید: «لهجه تركی ما با سایر لهجه‌های زبان تركی متفاوت است. من سعی می‌كنم به لهجه تبریز بنویسم. برخی لغات تركی هستند كه... ترك‌های ایران آن را نمی‌دانند... تا حدی كه برایم مقدور است از این لغات استفاده نمی‌كنم».[10]

شهریار این مصاحبه را چنین به پایان می‌برد: «تركی، فارسی، عربی هیچ‌یك به تنهایی نمی‌توانند وجود داشته باشند. زبان‌ها همه بر یكدیگر وابسته‌اند و هر یك به نحوی نقصی دارند... مهم این است كه نباید تعصب داشت».[11]

 

منابع:

1- دیوان شهریار (دوره‌ سه جلدی)، انتشارات نگاه، زرین، 1373.

2- شهریار و شعر تركی، علی‌اصغر شعردوست، انتشارات مهد آزادی، 1383.

3- گامی در راستای شهریار شناسی، ویژه‌نامه روزنامه فروغ آزادی، به اهتمام قاسم تركان، 1370.

4- گفت‌وگو با شهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، انتشارات نگاه، 1379.

5- دو شاعر بزرگ؛ مولانا و شهریار، مهدی روشن‌ضمیر، نشر مستوفی، 1374.

6- شهریار و انقلاب اسلامی، اصغر فردی، انتشارات الهدی، 1372.

7- دیوان تركی شهریار.



[1]. فرقه دموكرات آذربایجان به دستور استالین و به طور مشترك توسط میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشه‌وری در دوازدهم شهریور ماه 1324 به طور علنی و با انتشار بیانیه‌ای اعلام موجودیت و در 21 آذر ماه همان سال به طور رسمی با افتتاح مجلس به اصطلاح ملی! آغاز به كار كرد.

2. ای سرزمین قهرمانان، قفقاز سلام بر تو! در عشق تو هنوز بسیاری در ایران سرگردان و پریشان‌حالند. مادرم تبریز زمانی كه من در گهواره بودم، می‌گفت: فرزندم، بدان كه تو در آن سوی ارس خاله‌ای زیبارو داری... ارس چون شمشیری به دست دشمن، میانه ما را برید و از هم جدا كرد. اگر او نیز فرزندانی دارد، بداند كه تو نیز در یاد مایی و فراموش نشده‌ای.

[2]. اگر اهل كفر به ما اظهار تمایل كنند، بدان كه برای بهره‌گیری و نیل به مقاصد شوم خود این كار را می‌كنند. بدانید كه برای ما از اینها بیش از یك پالان كهنه و پاره نخواهد ماند.

[3]. ای كبوتر سپید، تو كه مرغ روشنایی‌ها هستی، چه رواست كه در لانه جغد منزل كنی و در میان خفاشان (= زمامداران كمونیست) زندگی نمایی؟

3. در جوانی خیلی‌ها به دام می‌افتند. زمستان از راه می‌رسد و اثری از گسترنده دام و صیادها نمی‌ماند. یك روز آه و ناله مظلومان به تیری تبدیل می‌شود و قلب ظالم را نشانه می‌رود و صیاد سر بر زین می‌نهد. جوان با دیدن شیطان از راه به در می‌رود. راه را گم كرده و سر به كوه‌های مه‌آلود می‌نهد. (اشاره به فرار از ایران) هر كس مؤمن به حق شد، عمر جاوید یابد. پس چه بهتر است سخن حق را قبول كنیم و در برابر بلایا صبر نماییم.

1. ای فرزندی كه از دامان مام میهن دور افتاده‌ای، به زادگاهت بازگرد. بازگرد كه مادر چشم به راهت نیز بازگشته است.

2. گفتی كه من حسرت زخمدیده مردم آذربایجانم. اگر حسرت هم باشم ای عزیز، معشوق و عزیز هم هستم. اگر حتی مردم مرا از خود برانند، من بلبل داستانسرای ایرانم. من شاعری هستم كه به زبان فارسی نیز دردهای جامعه‌ام را بازگو می‌كنم. من گل ابدی هستم.

[5]. گامی در راستای شهریارشناسی، ص 16.

[6]. همان، ص 78

[7]. همان، ص 151

[8]. همان، ص 150

[9]. شهریار و شعر تركی، علی‌اصغر شعردوست، ص 10

[10]. گفت‌وگو با شهریار، جمشید علیزاده، ص 194

[11]. همان، ص 196