در تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین ما حوادث دردناك بی‌شماری برای ملت ایران رخ داده است كه ذكر آنها سبب ملال و تأسف هم‌میهنان می‌شود. جنگ چالدران را گرچه می‌توان جزو یكی از حوادث دردناك به شمار آورد، ولی رشادت و فداكاری، مقاومت و از خودگذشتگی نیروی نظامی ایران به فرماندهی مؤسس سلسله صفویه كه با 28500 سپاهی در مقابل 200000 نیروی سلطان سلیم عثمانی مقاومت كرد، افتخاری است كه در تاریخ جنگ‌های جهان برای مردم دلیر ایران به ثبت رسیده است.

دکتر محمدرضا بیگدلی

دشت چالدران كه در 120 كیلومتری شهرستان خوی واقع شده، دشتی است وسیع كه مابین دو رشته‌كوه قرار دارد و انتخاب این محل توسط شاه اسماعیل، نبوغ جنگی و بینش او را در انتخاب محل دفاع و حمله می‌رساند. ایران در جنگ چالدران ظاهراً شكست خورد ولی لگدكوب بیگانگان متجاوز نگردید، زخم جانگداز ایران، التیام یافت و به سرعت سر پای خود ایستاد و به زندگانی مستقل و شرافتمند مردانه خود ادامه داد.

در این جنگ قزلباشان ایران با 28500 جنگاور مجهز به اسلحه سرد در برابر 200000 عسكر ینی‌چری ترك مسلح به سلاح گرم، آنچنان مقاومت دلیرانه‌ای از خود نشان دادند كه نظیرش را تاریخ تاكنون در هیچ زمان و مكان و شرایطی ندیده و نه ارائه شده است.

آری این فداكاری بی‌نظیر زائیده‌ای از ایمان الهی بود كه قزلباشان به خداوند منان، به میهن و استقلال سرزمینی خود و اعتقاد به سركرده محبوبشان یعنی مرشد كامل خود داشتند و نیك می‌دانستند كه در راه كه و به راه چه سر می‌بازند و جان می‌دهند تا میهنشان زنده بماند.

 

تدارك حمله به ایران

سلیم پسر كوچك پادشاه عثمانی (بایزید دوم) پس از آن‌كه برادران ارشدتر از خود را با خدعه و نیرنگ از بین برد و پس از مرگ مشكوك پدرش، به نام سلطان سلیم عثمانی به تخت نشست و بعد از تمشیت امور داخلی و از بین بردن رقبای احتمالی خود به فكر كشورگشایی افتاد و با این نیت پلید، از ناخن تا دندان خود را با اسلحه گرم و سرد مسلح كرده و به قصد جهانگشایی حمله به سرزمین همسایگان را مدنظر قرار داد.

سلطان سلیم برای حمله به ایران دو بهانه به دست آورد:

اول- پناهنده شدن پسرعمویش «بایزید» به ایران بود كه بایزید سلطنت عثمانی را حق خود می‌دانست و خود را بایزید سوم می‌نامید، اما از ترس سلطان سلیم از راه سوریه و با كمك كوتوال حلب به شاه اسماعیل صفوی پناهنده شد. سلطان سلیم نامه‌ای به شاه اسماعیل صفوی می‌نویسد و از او می‌خواهد كه «بایزید سوم» را به عثمانی تحویل بدهد. شاه اسماعیل اجرای این خواسته را منوط به تعهدی نمود یعنی سلطان سلیم قول بدهد، بایزید را نخواهد كشت و ناقص نخواهد كرد كه این امر مورد قبول سلطان سلیم قرار نگرفت.

دوم- پناهنده شدن طایفه شیعه «ساری قمیش» به ایران بود كه آنها نیز توانسته بودند بعد از جنگ و گریز زیاد با نیروی عثمانی از قهر «شیعه‌كشی» سلطان سلیم جان به سلامت ببرند و به شاه اسماعیل صفوی پناهنده شوند، سلطان سلیم برای استرداد طایفه ساری قمیش نامه‌ای به شاه اسماعیل نوشت و در آخر آن یادآور شد:

«... من انتظار دارم كه به محض دریافت این نامه این طایفه یاغی را تحت‌الحفظ از خاك خود خارج كنی و [به] سربازان من تحویل دهی و در غیر این صورت من خود وسایل استرداد آن طایفه را فراهم خواهم آورد.»

در این مورد هم شاه اسماعیل صفوی به سلطان سلیم جواب رد داد و نوشت:

«... با این‌كه سلطان سلیم ده‌ها هزار تن از هم‌كیشان ما را به قتل رسانیده‌اند، پادشاه شیعیان به پادشاه عثمانی اعتراض نكرد زیرا نخواست در امور داخلی كشور عثمانی مداخله نماید و اینك هم كه عده‌ای از شیعیان وارد خاك ایران شده‌اند، سلطان سلیم نباید در امور داخلی ایران دخالت نماید.»

جواب نامه‌ی شاه اسماعیل به سلطان سلیم دومین بهانه‌ی لازم برای حمله به ایران بود. پادشاه عثمانی كه قصد حمله به ایران را از ذهن خود دور نمی‌كرد به وسیله عمال خود شایع كرد كه قصد دارد به كشورهای بالكان برود و این حیله را طوری انجام داد كه فقط خودش از قصد و نیت اصلی باخبر بود، به طوری كه «خان‌محمد استاجلو» والی ایران در دیار بكر با وجود تجسس فراوان نتوانست از حیله سلطان سلیم آگاه شود لذا برای شاه اسماعیل نوشت كه سلیم قصد عزیمت به كشورهای بالكان را دارد. شاه اسماعیل به تصور این‌كه رفت و برگشت شاه عثمانی به بالكان یك سال به طول خواهد انجامید و اگر قصد جنگ با ایران را داشته باشد، بعد از مراجعت از بالكان خواهد بود بنابراین با این فرض چون قصد رفتن به غرب ایران را داشت به طرف كردستان و لرستان حركت كرد و با «خان‌محمد استاجلو» و با سه هزار از پنج هزار نیروی دیار بكر به سوی كردستان رهسپار شدند و «حسن قره‌چماق‌لو» را به جای «خان‌محمد استاجلو» به فرماندهی دو هزار نیروی باقیمانده به حكومت دیار بكر منصوب كرد.

سلطان سلیم به وسیله جاسوسان خود از عزیمت شاه اسماعیل به طرف كردستان و لرستان آگاه شد و موقع را برای حركت به سوی ایران مناسب دید. او با توجه به موقعیت سوق‌الجیشی مناطق مورد نظر، سپاه خود را سه قسمت كرد، 50 هزار نفر را مأمور اشغال دیار بكر، 25 هزار نفر را به فرماندهی «یونس اورخان» مأمور حمله به قره‌داغ و اشغال آن سرزمین نمود و با قسمت سوم كه زیر فرمان خودش قرار داده بود از شمال دریاچه وان گذشت و راه آذربایجان را در پیش گرفت.

گفتیم كه شاه اسماعیل هنگام حركت به سوی كردستان و لرستان سه هزار نفر از پنج هزار نیروی مقیم در دیار بكر را به همراهی فرمانده آنجا «خان‌محمد استاجلو» با خود همراه كرده بود و به همین دلیل نیروی دو هزار نفری مقیم در دیار بكر نتوانست در مقابل 50 هزار سپاه عثمانی مقاومت كند و با وجود شجاعت و دفاع سرسختانه 1200 كشته و زخمی داد و بقیه تسلیم شدند.

نیروی 25 هزار نفری سلطان سلیم كه مأمور تصرف قره‌باغ بودند نتوانستند موفق شوند، محمد قره‌باغی فرمانده 15 هزار نفری قره‌باغ و صولت اینانلو، والی نیروی مهاجم را عقب راندند. در این نبرد 9 هزار سرباز عثمانی كشته و زخمی شدند و در مقابل نیروی ایران 7 هزار كشته و زخمی داشتند، یونس اورخان فرمانده نیروی عثمانی از ارسال خبر شكست قره‌باغ برای سلطان بیم داشت و نمی‌دانست چگونه باید این اطلاع را به پادشاه برساند تا به عدم لیاقت او تعبیر نشود.

سلطان سلیم بعد از اطلاع شكست قره‌باغ از ادامه‌ی جنگ در قره‌باغ منصرف شد و باقیمانده‌ی نیرو را احضار كرد كه به او ملحق شوند و خود حركت به سوی تبریز را ادامه داد و یونس اورخان را نیز از فرماندهی معزول و به سركردگی هفت هزار نفر منصوب كرد كه به آن مین‌باشی می‌گفتند.

محمد قره‌باغی كه خبر شكست نیروی 25 هزار نفری عثمانی را در قره‌باغ، به اطلاع شاه اسماعیل رسانیده بود، شاه اسماعیل برای تقویت روحیه آنان دو هزار نفر از نیروی خود را به فرماندهی محمد قره‌باغی به آنجا اعزام نمود، این نیرو در بین راه با نیروی عظیم سلطان سلیم كه به طرف آذربایجان و فتح تبریز پیشروی می‌كردند روبه‌رو شدند، محمد قره‌باغی صلاح در آن دید كه به جای رفتن به قره‌باغ به تبریز مراجعت كرده و كمك پادشاه ایران باشد به همین منظور نامه‌ای به تبریز نوشت با رعایت اختفای كامل منتظر دستور شاه اسماعیل شد.

شاه اسماعیل بعد از وصول نامه «محمد قره‌باغی» مجلس مشورتی با حضور عده‌ای از فرماندهان سپاه ایران تشكیل داد و نتیجه‌ی مشورت این شد كه به محمد قره‌باغی نوشتند تا در همان محلی كه هست منتظر باشند و طلایه قشون پادشاه شیعیان به شمار آیند و اطلاعات لازم را از حركت نیروی عثمانی برسانند. بعد فرمانی برای بسیج عشایر صادر كرد تا افراد تعلیم‌یافته و جنگجوی عشایر را بی‌درنگ به تبریز بفرستند و برای تعلیم سایر افراد عشایر اقدام سریع انجام دهند.

اصلان، رئیس طایفه شیعه ساری قمیش كه از عثمانی به ایران پناهنده شده بودند آمادگی طایفه خود را برای حضور در میدان نبرد اعلام داشت و بعد از مشورت قرار بر این شد كه یك‌سوم جوانان به قید قرعه كه داوطلب هستند و تعداد آنها 325 نفر است به جنگ بیایند و بقیه در ارومیه حافظ مراقب اوضاع طایفه بوده و زراعت را ادامه دهند.

شاه اسماعیل با 27500 جنگجو از تبریز خارج شد تا خود را به مقابل سپاه عثمانی برساند و از پیشرفت او به سمت تبریز قبلاً جلوگیری كرده باشد، در این سفر شیخ محمدحسن شبستری دانشمند و روحانی مقیم تبریز به منظور تقویت روحیه سپاه اسلام در التزام ركاب بود. شاه اسماعیل در بین راه نامه‌ای از محمد قره‌باغی دریافت كرد كه در آن از قتل‌عام شیعیان در ایالت دیار بكر به دست سپاهیان عثمانی خبر آورده بود كه تعداد كشته‌شدگان را حداقل 40 هزار نفر نوشته‌اند، ولی بعضی از تذكره‌نویسان به طور اغراق تا 600 هزار نفر هم ذكر كرده‌اند. این گزارش تمام نیروی 7500 نفری ایرانی را آنقدر متأثر كرد كه اشك از چشم تمام آنان جاری شد و حس انتقام را در آنان تحریك نمود.

شاه اسماعیل به پیشروی خود ادامه می‌داد و نیروهای همراه خود را به 9 قسمت تقسیم كرد یك قسمت به فرماندهی خودش و هشت قسمت دیگر را به فرماندهی هشت نفر از سرداران لایق و برجسته خود محول نمود و آن هشت نفر هم هر یك برای خود دو جانشین معین كردند تا در صورت شهادت یكی دیگری فرماندهی را به عهده بگیرد تا هیچ احدی بدون فرمانده نماند.

شاه اسماعیل نیز برای خود دو جانشین آن هم فقط برای میدان همین جنگ تعیین كرد به اسامی «رستم كلاچرمینه و علی‌محمد همدانی» كه هر دو از نامداران و دلیران سپاه بودند، شاه اسماعیل در وصیت خود نوشت: «جانشین من در سلطنت پسرم «طهماسب» می‌باشد.» دو هزار نفر از قشون محمد قره‌باغی كه به عنوان طلایه سپاه شاه اسماعیل به حساب می‌آمد برای این‌كه با سپاه سلطان سلیم برخورد نكند به موازات پیشروی او عقب‌نشینی می‌كرد تا به قشون شاه اسماعیل ملحق گردید. شاه اسماعیل می‌دانست كه باید با نیرویی بجنگد كه 7 یا 8 برابر سپاه او می‌باشد. دهم ژوئن طلایه سپاه سلطان سلیم از دور نمایان شد.