مولانا جلال الدین رومی حکایت جالبی از سر ناسازگار دنیا دارد. با این حکایت می توان حال و روز امروزی احمد یوسفی سادات (اوبالی) گرداننده تلویزیون گون آذ در شیکاگوی آمریکا را به سادگی بیان کرد.

حکایت از این قرار است که ، دبّاغی که کارش پیراستن پوست احشام بود، روزی گذارش به بازار عطرفروشان افتاد. بوی خوش عطرهای مختلف فضای بازار را آکنده بود و مشام عابران را می نواخت.

اما این دبّاغ نگون‌بخت از آن جا که شامه ‌اش به بوی مدفوع عادت کرده بود، از بوی عطر کلافه شد و همان جا بر زمین افتاد و مدتی روی زمین بیهوش و بی‌حرکت ماند.

مردم از چپ و راست گرد او جمع شدند و هر یک از آنان می‌کوشید او را به هوش آورد. یکی گلاب به سر و صورتش می‌زد، دیگری عود و عنبر می‌سوزاند. این درمانها هیچ کدام حالش را به جا نیاورد و همچنان بی‌هوش بر زمین بود. تا این که جریان به گوش یکی از برادرانش رسید. او به محض اطلاع مدفوعی متعفن به دست گرفت و دوان دوان خود را به بازار عطاران رسانید و بر سر دبّاغ بیهوش رفت و آن مدفوع را به بینی او نزدیک کرد. پس از مدتی دباغ تکانی خورد و سپس به هوش آمد و از جا برخاست. همه حضار از این امر، بسیار تعجب کردند.

این اندرز مولانا زبان حال بسیاری از افرادی است که در درون فعالیت های متعدد روزمره به نا خواسته و به نوعی با توفیق اجباری در مسیری قرار گرفته اند که نه شان و جایگاه آن ها ایجاب می کند و نه  آن ها لیاقت این کار را دارند بلکه در اثر زد و بندهای سیاسی و اجتماعی به مدارجی رسیده اند که خودشان راز و رمز آن را بهتر می دانند . و هیچ گاه نخواهند توانست از محیط و دسترس افکار و عادات گذشته خویش بیرون بیایند .

"احمد یوسفی سادات" ملقب به (احمد اوبالی) را شاید بتوان یکی از  مصادیق این گفته مولانا دانست:از کیسه کشی در حمامی در اردبیل تا مدافع حقوق گم گشته آذربایجان .

ایشان راه درازی را پیموده اند و در این مسیر رنج ها و مرارت های زیادی را متحمل شده اند شاید اگر آن روزها کسانی که درباره بدنامی وی سخن گفته بودند در می یافتند که با چه موجود افسانه ای رو در رو گشته اند حتما امروز از گفته های خود پشیمان می شدند و ای بسا آن ها نمی دانستند روزگاری همین نهال نو رسیده در حمام ، تبدیل به مدافع حقوق آن ها خواهد شد ، چه در این صورت حتما خاطرات خویش در قالب رمان های رمانتیک و احساسی به وی تقدیم می کردند .

چون دباغ بیهوش افتاده در بازار عطاران به واسطه بوی ناخوشایند ی که به آن عادت داشت به هوش آمد ، احمد اوبالی نیز در فضای باز بین المللی دوباره گرفتار همان بیهوشی ـ البته از نوع سیاسی ـ شده بود که  با همراهی و هدایت مافیای قدرت در آمریکا و افرادی از جنس خودش به هوش آمد . آمریکا و دولت آمریکا که یک زمانی در نظر "احمد اوبالی" و همفکرانش نماد امپریالیسم و سرمایه داری و نمادی از شرارت و ناقض حقوق مردم بوده است با بیدار کردن "احمد یوسفی سادات" به واسطه یاد آور خاطرات شیرین  دوران کودکی و خدمات  بی نظیر وی در اربیل از او ابزار و آلت دستی مناسب برای تحمیق توده ها و خلق ایران و آذربایجان ساخته اند تا به این واسطه بتوانند با تحمیل فردی معلوم الحال و دارای سوابق ناخوشایند فردی ، اخلاقی ، سیاسی و حتی امنیتی به تفکرات و باورهای فردی وگروهی مردم ، ضمن کم ارزش جلوه دادن اصول اخلاقی و زیر پا گذاشتن اعتقادات و باورهای مردم ، زمینه های لازم برای هجومی همه جانبه به اصول اخلاقی و ارزش های در جامعه آذربایجان را فراهم نمایند.

 

داریوش  اردبیلی خان دره سی