□ در 21آذر 1324 پیشه‌وری اعضاء كابینه‌اش را معرفی نمود. از آنجایی كه شما غالب آنها را می‌شناسید، من آنها را یكایك نام می‌برم، شما نظرتان را دربارة ایشان بگویید. دكتر سلام‌الله جاوید، وزیر كشور.

• جاوید در بین كمونیستها و در بین مردم تبریز شخص شناخته‌ شده‌ای نبود. لااقل تا آنجایی كه من می‌دانم، در تبریز فرد سرشناسی نبود. او علاوه بر ضعف در جنبة‌ مالی و سوءاستفاده از مقامش، جاسوسی هم می‌كرد و با اعضای سازمان امنیت شورویی در تبریز مرتبط بود. جهانشاهلو او را جاسوس سه سویه نامیده،‌ كه به زعم من هم درست است.


□ جعفر كاویان وزیر جنگ

• او هم مثل جاوید برای شورویها جاسوسی می‌كرد و با سوءاستفادة مالی از مقامش، ثروت زیادی به دست آورد. كانویان فردی بی‌سواد و فریب‌كارو از كمونیستهای قدیمی بود كه تا تشكیل حكومت از سوی فرقة دموكرات، در نانوایی كار می‌كرد.

□ دكتر مهتاش وزیر فلاحت

• مهتاش از اعضای حزب توده بود كه به فرقة دموكرات پیوست. او دامپزشك و تحصیلكرده بود و پیش از تشكیل حكومت فرقة دموكرات هم، مسئول كشاورزی و دامپروری آذربایجان بود. او برای رشد كشاورزی و بهبود دامداری این خطه زحمات بسیاری كشید.

□ محمد بی‌ریا وزیر معارف

• بی‌ریا آدم درست‌كاری بود و اعتقادات مذهبی، او را از سوءاستفاده از مقامش باز می‌داشت. او در دورة سربازی با برادرم همدوره بود. بی‌ریا به جهت اشعاری كه به زبان تركی می‌سرود، در میان تبریزیها شناخته شده بود. برادرم هنوز شعرهایی از او دارد. از آنجا كه سیاست شوروی در آن زمان ترویج زبان تركی بود، به اشخاصی مثل او توجه كرده اسباب ترقی آنها را فراهم می‌كرد. لذا او را كه در حزب توده و اتحادیه‌های كارگری فعالیت می‌‌كرد، مورد توجه قرار داده و بركشیدند.

□ دكتر حسن اورنگی وزیر صحیه

• اورنگی بسیار درست‌كار و باسواد بود. او پیش از تشكیل فرقة دموكرات، رئیس بهداری آذربایجان بود. در مدتی هم كه وزیر بهداری كابینة پیشه‌وری بود، خدمات مفیدی در بهبود وضعیت بهداشت و درمان آذربایجان انجام داد. او با من دوستی و آشنایی نزدیكی داشت. چنانكه وقتی به مشكلی برمی‌خورد، از من كمك می‌خواست.

□ میرزا ربیع كبیری وزیر پست و تلگراف و تلفن

• كبیری از خانواده‌های معروف آذربایجان بود. او وقتی زمانی كه وزیرپست و تلگراف شد، به جای آن كه در تبریز باشد بیشتر در مراغه بود. كار رابه زیردستانش می‌سپرد و آنها هر طور كه می‌خواستند با مردم رفتار كرده آنها را غارت می‌كردند.

□ آقای یوسف عظیما وزیر دادگستری

• او فرد پرتلاش و درست‌كاری بود كه پیش از فرقة دموكرات نیز از قضات دادگستری بود ولی در آن اوضاع آشفته كه حتی وزراء دست به غارت مردم زده و از مقام خود سوءاستفاده می‌كردند، كاری از دستش ساخته نبود.

□ بیات ماكو وزیر تبلیغات

• بیات ماكو؟ وزیر تبلیغات نداشتندش.

□ در برخی از منابع از ماكو به عنوان وزیر تبلیغات نام برده شده…

• تا آنجایی كه من اطلاع دارم، وزیر تبلیغات نداشتند. در كتابم هم كه وزرای پیشه‌وری را معرفی كرده‌ام، چیزی دربارة این شخص ننوشته‌ام.

□ آقای رضا رسولی وزیر اقتصاد

• انسان درستكار و پرتلاشی بود، كارش را هم بلد بود. من هیچ كار نادرستی از او ندیدم و نشنیدم.

□ غلامرضا الهامی وزیر مالیه

• غلامرضا الهامی، اهل تبریز و فردی پرتلاش و لایقی بود. پدرش گویا زمانی، شهردار تبریز بوده البته او موقعی كه كار فرقة دموكرات را بالا گرفت، به آن پیوست و توانست به سرعت ترقی كرده و به مقام وزارت مالیه برسد. با وجود كاردانی، دربارة ضعف مالیش حرفهایی بر سر زبانها بود.

□ فریدون ابراهیمی را از چه زمان می‌شناختید؟

• بله، من او را از زمانی كه در دانشكدة‌ حقوق تهران درس می‌خواند و عضو سازمان جوانان حزب توده بود، می‌شناختم. ابراهیمی به حزب و فرقه اعتقاد داشت و بعد از تشكیل حكومت پیشه‌وری هم دادستان كل شد. او انسان درستكاری بود اما به دور از اشتباه هم نبود. و پس از شكست فرقة دموكرات دستگیر و اعدام شد.

زین‌العابدین قیامی هم كه مردی پاك و سلیم‌النفس و آگاه به امور سیاسی بود. به حكومت پیشه‌وری و به اصرار او به ریاست دیوان‌عالی رسید. او پس از شكست فرقة دموكرات، به باكو رفت و ضمن تدریس تاریخ در دانشگاه باكو به عضویت كمیسیون مركزی فرقه در این شهر درآمد. در همان شهر هم درگذشت.

□ درگیری بین دولت پیشه‌وری و دولت مركزی و دست‌اندازی دموكراتها بر آذربایجان چگونه و از كجا آغاز شد؟

• بعد از اینكه مذاكرات نمایندگان دولت مركزی با پیشه‌وری به نتیجه نرسید، مرتضی قلی‌بیات در 21آذر 1324 به تهران برگشت. در همین روز مجلس ملی آذربایجان تشكیل شد و پیشه‌وری وزرایش را معرفی نمود. پیشه‌وری بلافاصله با حمله به شهرهای اطراف، درگیری با دولت مركزی را آغاز كرد. میانه، اولین شهری بود كه سقوط كرد و ارتباطش با تهران قطع شد. این شهر را فدائیان به رهبری غلام یحیی دانشیان فتح كردند.

اسلحة فدائیان از سوی نیروهای شوروی تأمین شده بود. علاوه بر آن شایع بود كه سربازان شوروی با پوشیدن لباس فدائیان، آنها را در فتح میانه همراهی كرده‌اند. البته از آنجایی كه شهر میانه مدافعان انگشت‌شماری داشت كه به چند ژاندارم، یك شهربانی و شش ‌آجودان محدود می‌شدند، برای فتح آن غلام یحیی و فدائیانش زنجان آمدند. آن زمان من هنوز در زنجان بودم و تا وقتی به تبریز نرفته بود غارتگری او و یارانش جلوگیری می‌كردم، اما بعد از رفتن من به تبریز دست زیردستانش در غارت اموال مردم باز شد. این مطلب را مردم از گوشه و كنار به گوش او می‌رساندند.

با فتح میانه ارتباط ‌آذربایجان با تهران قطع شد و كلیه تداركات لشكر تبریز تیپهای ارومیه و اردبیل كه به وسیلة قطار از تهران به میانه حمل شده بود به تصرف نظامیان فرقة‌ دموكرات درآمد و از آن پس شهرهای دیگر یكی پس از دیگری دست فرقه افتاد.

□ چنانكه می‌دانید، سرتیپ درخشانی، فرمانده لشكر تبریز بلاشرط تسلیم پیشه‌وری شد واقعاً راهی جز تسلیم باقی نمانده بود؟

• سرتیپ درخشانی در وضعیتی نبود كه بتواند،‌ مقاومت كند. او ارتباطش را با تهران از دست داده بود و بدون تأمین آذوقه، اسلحه و مهمات قادر به دفاع از شهر نبود. [ناخوانا] دیگر سرتیپ درخشانی پراكنده بودن نیروهایش در شهر و ایجاد ارتباط بین آنها انجام یك استراتژی واحد بود. سربازخانة تبریز هم، چون دیگر شهرهای استان [ناخوانا] ورود نیروهای ارتش سرخ به ایران، به تصرف آنها در‌آمده و در اختیار آنها باقی مانده بود بعدها كه به دولت مركزی، اجازه داده شد تا در منطقه نیروی نظامی داشته باید این نیروها معمولاً در محلهای نامناسبی اسكان داده می‌شدند، چنانكه لشكر تبریز چندین قسمت تقسیم شده و هر یك در خانه یا كاروانسرایی كه اصلاً مناسب نبود اسكان داده شده بودند. مركز اصلی تجمع سربازان و نظامیان تبریز، پرورشگاهی كه به منظور نگه‌داری بچه‌هایه بی‌سرپرست و سرراهی ساخته شده بود. ستاد [ناخوانا] هم در یك كوچه نامناسب و بن‌بست، برپا شده بود. این امر، ارتباط بین نیرو مشكل می‌كرد، به‌ویژه كه رفت و آمد بین قسمتهای مختلف تحت نظر و گاه [ناخوانا] اجازة نیروهای شوروی انجام می‌گرفت.

در یك چنین وضعی مركز از سرتیپ درخشانی انتظار مقاومت داشت. در [ناخوانا] كه هر آدم منصفی می‌پذیرد كه او چاره‌ای جز تسلیم نداشت و در صورت مقاومت تنها، عدة بیشتری را به كشتن می‌داد. پس از تسلیم سرتیپ درخشانی، از سوی [ناخوانا] پیشه‌وری برای او درجه و ماهیانه‌ای در نظر گرفته شد. این كار بعدها، كه دموكرات [ناخوانا] شكست خوردند و او دستگیر و محاكمه شد، به زیانش تمام شد. سرتیپ درخشانی به سبب قصورش در انجام وظیفه محكوم شد و به زندان افتاد.

□ پس از تسلیم لشكر تبریز، وضعیت منطقه و كنترل فرقة‌ دمكرات بر آن چگونه بود،‌ آیا آنچه دربارة آمار بالای كشته‌ها، به‌ویژه در نبرد دموكراتها با قوای رضائیه می‌گویند، صحت دارد؟

• پس از تسلیم شدن لشكر تبریز، نیروهای دیگر چون لشكر اردبیل، اهر، میاندوآب و مراغه هم با فشار نیروهای پیشه‌وری مجبور به تسلیم شدند. در این شهرها نیروهای چندانی برای مقاومت وجود نداشت. مثلاً در مراغه تنها یك گروهان وجود داشت. شهرهای كوچك‌تر چون آذرشهر كه تنها ده نظامی برای مقاومت داشت، در همان روزهای اول تسلیم شدند. تعداد كشته‌ها زیاد نبود، بلكه برعكس كم بود، چنانكه در سقوط مشكین‌شهر كه بیش از 15 تا 20 ژاندارم داشت، تنها 12 تا 15 نفر كشته شدند. این خبر را از كسی شنیدم، كه همان روز از مشكین‌شهر به تبریز آمده بود.

به هر حال در مورد تعداد كشته‌شدگان، اغراق زیادی شده است. به‌جز در رضائیه كه لشكر ‌آن به ریاست سرهنگ زنگنه در برابر قوای پیشه‌وری ایستادگی كرد، در بقیه جاها تعداد كشته‌شدگان زیاد نبود. در تبریز به‌خصوص كسی كشته نشد. كه البته دلایل زیادی داشت، اول‌ آنكه دولت پیشه‌وری نگران انعكاس عملكردش در مجامع بین‌المللی بود. از آن گذشته افسران فرقة‌ دموكرات اهل تبریز بودند و نمی‌خواستند، با بدبین كردن مردم تبریز، حمایت آنها را از دست بدهند. البته در رضائیه همه كشته شدند و خشونتهایی از دموكرات‌ها سر زد. افراد زیادی را كشتند و برای به‌دست آوردن انگشترهایشان، انگشت اجساد را هم قطع كردند. در تسخیر پادگانها و زد و خورد با مأموران دولتی هر چند فدائیان فرقة دموكرات سهم عمده‌ای داشتند، اما در تسخیر مراكز نظامی تنها فدائیان ماجراجو همه كاره نبودند بلكه عده‌ای از افسران توده‌ای ارتش كه به فرقه پیوسته بودند، تسخیر مراكز نظامی را رهبری می‌كردند. اما در رضائیه هم تعداد كشته‌ها آنقدر كه گفتند، نبود.

□ تدبیر دولت مركزی برای ختم غائله آذربایجان چه بود؟

• دولت حكیم‌الملك برای حل مشكل تلاش زیادی كرد، اما موفقیتی به دست نیاورد. حتی حكیم‌الملك پیشنهاد كرد كه برای حل بحران آذربایجان به دیدار استالین برود، اما استالین پیشنهاد او را بی‌جواب گذاشت. حكیم‌الملك كه موفق به حل مشكل نشد، كنار رفت. قوام به عنوان یكی از رجال قدرتمند و استخواندار مملكت برای مقابله با این بحران به نخست‌وزیری برگزیده شد. قوام در قدم اول به دولت پیشه‌وری امتیازاتی داد. همچنان كه در مورد خواسته‌های مقامات شوروی، از جمله استالین هم انعطاف زیادی نشان داد. از جمله امتیازاتی كه دولت اقوام به دموكراتها داد، انتخاب استاندار آذربایجان از بین سه گزینة پیشنهادی آنان بود، كه سلام‌الله جاوید به همین ترتیب استاندار آذربایجان شد. تاكتیك زیركانة قوام‌ بالاخره موجبات حل بحران آذربایجان را فراهم كرد.

□ گویا جنا‌ب‌عالی در روز فرار پیشه‌وری و ورود نیروهای دولتی به تبریز، در این شهر بوده‌اید. اوضاع تبریز در آن روزها چگونه بود؟ آیا مطالبی كه درباره خشونت نیروهای دولتی در آذربایجان گفته شده، صحت دارد؟

• در روزهای حساس پایانی غائله آذربایجان، من در تبریز بودم و در دانشگاهی كه پیشه‌وری تأسیس كرده بود، مشغول تحصیل بودم. روز بیستم آذر كه هوا به شدت سرد بود و به نظرم برودت آن، به 19 تا 20 درجه زیر صفر رسیده بود، ما استاد نداشتیم و من كه نمایندة‌ كلاس بودم، برای كسب تكلیف از رئیس دانشكده، به دفتر ریاست رفتم. رئیس دانشكده به جهت اوضاع غیرعادی شهر، همه دانشجویان و اساتید را مرخص كرد. هنگامی كه با دوستانم از دانشگاه به خانه برمی‌گشتم، یكی از آشنایانم را كه در ادارة فرهنگ كار می‌كرد، دیدم. او ورقه‌ای نشانم داد، كه اجازة ورود نیروهای دولتی به تبریز رود و از سوی بی‌ریا صادر شده بود. این خبر خوش كه حاكی از پایان درگیریها بود، ما را غرق شادی كرد، چنانكه با شادی و خنده‌ این مژده را به دیگران می‌دادیم. در همین حین ژاندارمی كه متوجه قضایا و علت شادی ما شده بود، ناسزاگویان، تفنگش را به سمت ما نشانه گرفت. ما هم به سرعت پا به فرار گذاشتیم.

صبح روز بعد، از آنجا كه به مناسبت 21 آذر، در دانشگاه مراسم جشنی داشتیم، از خانه به قصد دانشگاه بیرون آمدم. در خیابان متوجه وضعیت غیرعادی شهر شدم. عده‌ای از مردم در خیابان تجمع كرده و به آرامی با هم صحبت می‌كردند. من هم به جمعیت پیوسته و با پرس‌وجو متوجه شدم كه پیشه‌وری از شهر گریخته و مردم منتظر نیروهای دولتی هستند كه عن‌قریب وارد شهر می‌شوند. لحظه به لحظه بر جمعیت منتظرین افزوده می‌شد ولی از نیروهای دولتی خبری نبود. روز بعد هم، همین‌طور در نگرانی و انتظار گذشت، تا اینكه بالاخره نیروهای دولتی در روز سوم وارد شهر تبریز شدند. آن روز من با تیمسار هاشمی، سرتیپ وفا و آقای رضازاده شفق عكس یادگاری گرفتم.

نیروهای دولتی موقع ورود به شهر، عدة زیادی را كه دستگیر كرده و می‌خواستند به دادگاه تحویل بدهند، همراه خود به تبریز آوردند. مهاجرین كه از نظر دولتیها، جاسوس دموكراتها و نیروهای شوروی بودند، از جملة این دستگیرشدگان بودند. من در میان این دستگیرشدگان، پیرمرد شیرفروشی را دیدم كه او را می‌شناختم. او از مهاجرین بود كه در تبریز زندگی می‌كرد. پیرمرد بیچاره برای گذران زندگیش، شیر را از گاوداریها می‌خرید و به صاحبان قهوه‌خانه‌ها می‌فروخت. در حالی‌كه با او ابراز آشنایی می‌كردم به نظامیانی كه در آن اطراف بودم، گفتم او از مهاجرین نیست و از همسایه‌های من است. جمعیت اطرافتم با تأیید حرفهای من همراهی‌ام كردند و همین باعث آزادی پیرمرد مهاجر شد. اما مرد بیچاره آنقدر ترسیده بود كه چهل روز بعد از آن ماجرا درگذشت. این نمونه‌ای از برخوردهای خشونت‌آمیز نیروهای دولتی با مردم بود، كه البته نه، به آن صورت كه گفته شده خشونت‌آمیز نبود.

□ پیشه‌وری تا چه حدی به شوروی گرایش داشت؟ آیا تصور نمی‌كنید، پوشیدن لباسهای نیروهای شوروی از سوی او و همراهانش، به‌ویژه در سفری كه به تهران داشتند، تأثیر سویی بر اذهان عمومی داشت و به وجهة او لطمه زد؟ لباسهای نیروهای شوروی از سوی او و همراهانش، به‌ویژه در سفری كه به تهران داشتند، تأثیر سویی بر اذهان عمومی داشت و به وجهة او لطمه زد؟

• پیشه‌وری به مقامات شوروی اعتمادی نداشت. او می‌گفت، مقامات شوروی تا آنجا كه به سودشان باشد، به ما كمك می‌كنند. اما همین كه منافعشان اقتضا كند، ما را تنها خواهند گذاشت. به همین جهت هم در ابتدا پیشنهاد باقراف را نپذیرفت. در مورد پوشیدن لباس نیروهای شوروی، از سوی پیشه‌وری و یاران و همراهانش در تبریز و شهرهای دیگر، هیچ عقیده و عمدی از سوی آنها وجود نداشت، اما كار اشتباهی بود، كه به وجهة آنها در میان مردم لطمة زیادی زد. خود پیشه‌وری لباس مخصوصی داشت كه خیلی بدقیافه‌اش می‌كرد. من عكسی از او در این لباس داشتم، اما به سبب زشتی، از چاپ آن در كتابم، صرف‌نظر كردم. همچنین عده‌ای از فدائیان فرقة دموكرات هم كه سواران ستارخان نامیده می‌شدند،‌ روزهای جمعه در لباس ژاندارمهای شوروی در حال سرود خوانی، با اسب در خیابانهای تبریز می‌گشتند. ما آنها را كه تبریزی بودند، می‌شناختیم و از این كارشان كه باعث بدبینی بیشتر مردم می‌شد، تعجب می‌كردیم.

□ نظر شما دربارة ائتلاف حزب ایران در اواخر حكومت پیشه‌وری چیست؟ آیا پیشه‌وری پس از این شكست، فعالیتهایش را پیگیری كرد؟

• این ائتلاف مربوط به روزهای پایانی است و آنقدر دیر صورت گرفت كه نتوانست نتیجه‌ای داشته باشد. بنابر گفته‌های جهانشاهلو بعد از اینكه پیشه‌وری در 21آذر از طریق جلفا به نخجوان و پس از آن به باكو رفت، در دیداری كه با باقراف داشت به او گفت اگر زودتر با احزاب و سازمانهای ملی و مترقی ایران ائتلاف می‌كرد، شكست نمی‌خورد. باقراف در جواب پیشه‌‌وری می‌گوید: برعكس اشتباه شما این بود كه از ابتدا و به یكباره با دولت ایران و سازمانهای مرتبط با آن قطع رابطه نكردید. اگر از همان ابتدا قاطعانه عمل كرده و به ما می‌پیوستید، دولت ایران و مجامع بین‌المللی، در برابر كار انجام شده، قرار می‌گرفتند و نمی‌توانستند از طریق گفت‌وگو و روشهای دیپلماتیك جلوی ما را بگیرند. پس از آن باقراف پیشنهاد داد تا پیشه‌وری دوباره سازمان فرقة‌ دموكرات را راه‌اندازی نماید و قول داد برای این كار از هیچ كمكی مضایقه ننماید. پیشه‌وری هم پذیرفت و كارش را برای سازماندهی دوبارة فرقة دموكرات آغاز كرد، اما چون خواستهای او از باقراف در آستانة انجام، رها شد، لذا كار تشكیل مجدد فرقه هم به جایی نرسید. گویا مقامات شوروی، دوباره به گرفتن امتیاز نفت شمال از ایران، امیدوار شدند و لذا باقراف را از هر گونه اقدامی بر ضد مقامات ایرانی كه بهانه‌ای به‌دست آنها دهد،‌ بر حذر داشته بودند.

پس از مدتی باقراف دوباره به دستور استالین، تصمیم گرفت به تقویت سطح حزبی و سیاسی رهبری فرقة‌ دموكرات آذربایجان بپردازد. قرار شد، 100 نفر انتخاب شده برای آموزش به مدرسه حزب بلشویك فرستاده شوند. پیشه‌وری پس از دیدن اسامی 100 نفر كه گروهی از افسران و رهبران پایة‌ دو و سه حزب و عده‌ای هم اوباش و چاقوكشان بدنام بودند، به‌شدت عصبانی شد و از جا دررفت و گفت شما دوباره دارید كسانی را كه اصلاً صلاحیت ندارند به ما تحمیل می‌كنید. اگر قرار است این اشخاص آموزش ببینند تا بعدها اداره فرقه دموكرات و حزب كمونیست ایران را به‌دست گیرند، چرا این اشخاص ناجور را انتخاب كرده‌اید، می‌خواهید با این اشخاص بدنام و چاقوكش كشوری را اداره كنید. اعتراض پیشه‌وری به جایی نرسید و آموزش این افراد از پیش انتخاب شده، آغاز شد. در میان این افراد، برخی حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند. بیشتر این افراد از 2 سال آموزشی كه به 4 سال افزایش یافت، چیزی نیاموختند.

□ سرانجام پیشه‌وری چه شد؟

• آقای نصرت‌الله جهانشاهلو كه معاون پیشه‌وری بود و پس از شكست فرقة دموكرات هم، همراه پیشه‌وری از ایران فرار كرد به باكو رفت، در این باره در كتابش ما و بیگانگان  چیزهایی نوشته كه من بخشهایی از آن را در كتابم آورده‌ام. او می‌گوید: روزی پیشه‌وری به من گفت، چند روزی است، راننده‌ام. هر بار چندین بار، بدون علت و در جاهای خلوت می‌ایستد. علت را كه جویا شدم، می‌گوید موتور اتومبیل گرم كرده است. اما من مشكوكم، می‌ترسم سوءقصدی در كار باشد. گفتم شما همیشه تپانچه‌ای همراه داشته باشید. گفت از روزی كه مشكوك شده‌ام، همراهم هست. بار دیگر كه مرا دید، گفت از وقتی به راننده‌ام، گفته‌ام كه نایستد، دیگر بی‌جا توقف نمی‌كند. گفتم با كس دیگری جز من در این باره حرف زده بودی. گفت فقط به همسرم و غلام یحیی. گفتم چرا موضوع را به غلام گفته‌اید، او اطلاع دارد كه موضوع را با من در میان گذاشته‌اید. گفت بله. بعداً فهمیدم، ادامه نیافتن توقفهای اتومبیل پیشه‌وری، به سبب آن بود كه غلام یحیی، بدگمانی پیشه‌وری نسبت به این موضوع و اطلاع من از آن را به سازمان امنیت شوروی خبر داده بود. بار آخری كه پیشه‌وری را دیدم، به من گفت دو سه روز دیگر با سرهنگ قلی‌اف و غلام‌یحیی به بخشهایی كه مردم از نابسامانی شكایت دارند، می‌روم. گفت از من خواسته‌اند دربارة مقصد و زمان حركت چیزی به كسی نگویم. من به‌جز تو و خانواده‌ام به كسی نگفته‌ام. ضمناً قرار است داریوش پسرم را هم با خود ببرم. سه چهار روز بعد به من اطلاع دادند كه رفیق سیدجعفر در اثر تصادف فوت كرده است. من به خانه‌اش رفتم و پس از تسلیت‌گویی به همسر گریانش، برای دیدن جنازه به اتاق كوچكی كه تابوتش در آن بود، رفتم. در نگاه اول، نشانه‌های مسمومیت را در جنازه تشخیص دادم. جسد پیشه‌‌وری در حالی‌كه تنها دو زخم، یكی در گوشه راست صورت و یكی در گردن نزدیك شانه داشت ورم كرده بود. من بدون تأمل و فكر به ژنرال آتاكیسی‌اف كه همراهم بود، گفتم چگونه از این زخمهای كوچك مرده است. ژنرال با تعمقی گفت شما كه در زندان رضاشاه با او بوده‌اید، می‌دانید، او در آنجا سالها با دشواری زندگی كرده است. در این حادثه قلبش تاب نیاورد و از دست رفت. در آنجا، از درمان كوتاهی نكرده‌اند و بیمارستان علت مرگ را نارسایی قلبی تشخیص داده است.

از نظر جهانشاهلو ماجرای تصادف و پرت شدن ماشین پیشه‌وری كاملاً عمدی و در اواخر شهریور یا اوایل مهر 1326 صورت گرفت. بنابراین سیدجعفر پیشه‌وری تقریباً 9 ماه پس از سقوط حكومت و فرارش به باكو، در حالی‌كه تنها 54 سال داشت، درگذشت. به هر حال با فروپاشی حكومت یكسالة پیشه‌وری، كسانی كه با حكومت او همكاری كرده بودند مخصوصاً تعدادی از افسران به روسیه فرار كردند. عده‌ای هم كه نتوانستند یا نخواستند از شهر یا كشور بیرون روند پس از گرفتار شدن چند نفری در همان روزهای اول و حتی قبل از ورود ارتش به شهر به دست مردم كشته شدند بقیه، محاكمه و زندانی و تعدادی هم اعدام شدند.

به این ترتیب در این ماجرا هزاران جوان ایرانی دانسته و ندانسته گرفتار شدند. عده‌ای كه موفق به فرار شدند سالها دربه‌دری و تبعید را سپری كردند و در آرزوی بازگشت به میهن خود ناكام ماندند و جان سپردند.

□ از شما برای اینكه، در این گفت‌وگو شركت نمودید و با حوصله به سؤالات ما پاسخ داده‌اید، سپاسگزارم.

• من هم متقابلاً از شما به جهت روشنگری وقایع تاریخی تشكر می‌كنم.

مصاحبه‌كننده: مرتضی رسولی‌پور، تنظیم: مرجان رامی