آذربایجان در تاریخ و فرهنگ و هویت ایران نقش و جایگاه ویژه ای داشته و دارد. این نقش مهم که با ویژگی های مذهبی – زردشتی – در قبل از اسلام آمیخته بود عامل مهمی در دفاع از مرزهای ایران در تهاجم های گسترده امپراتوری روم شرقی و دیگر مهاجمان به حساب می‏آید.

آذربایجان در تاریخ و فرهنگ و هویت ایران نقش و جایگاه ویژه ای داشته و دارد.  این نقش مهم که با ویژگی های مذهبی – زردشتی – در قبل از اسلام آمیخته بود عامل مهمی در دفاع از مرزهای ایران در تهاجم های گسترده امپراتوری روم شرقی و دیگر مهاجمان به حساب می‏آید. پذیرش اسلام توسط ایرانیان سرآغاز دورة جدیدی از هویت ایرانی با ویژگی اسلامی بود که از همان آغاز محبت اهل بیت (ع) را در درون خود داشت. رسمیت مذهب شیعه در 907 هجری قمری در مسجد جامع تبریز سرنوشت ایران جدید را با هویتی شیعی رقم زد که ایران و هویت کنونی ایرانی وامدار این تصمیم سرنوشت ساز است.

موقعیت استراتژیک آذربایجان چنان وضعیتی پیش آورده است که تحولات این منطقه تأثیر مستقیمی در تحولات ایران دارد. در آن جمله رسمیت مذهب شیعه با تمام مخاطرات آن از جمله این تحولات سرنوشت ساز در هویت ایرانی است.

در تحولات ایران معاصر هم آذربایجان کانون مهمی به حساب می‏آید. از بدو تأسیس دولت ملی صفوی علاوه بر لشکرکشی های ویرانگر و سهمگین عثمانی علیه ایران از قرن 18 م / 13 ق ، آذربایجان و آران صحنه لشکرکشی های روسیه تزاری نیز بود که در دو رشته جنگ تحمیلی و نابرابر به جدایی 17 شهر مسلمان و ایرانی آران منجر گردید. علی رغم تصرف آران روس ها در سیاست های استعماری خود بر آن بودند که آذربایجان را نیز از آن خود کنند که در قرارداد 1907 با انگلستان به این آرزوی خود رسیدند. هر چند قبل از این تقسیم ایران میان خود از تعرض های گسترده مرزی و تصرف سرحدات ایران در آذربایجان هم فروگذار نبودند.

پی‏آمدهای ناگوار دوران هرج و مرج مشروطه مهمترین فرصت را برای اشغالگران روسی و انگلیسی فراهم آورد تا با بهانه های واهی مناطق مورد نظر خود را به اشغال در آورند. حوادث موهش محرم 1330 قمری در تبریز و اعدام ثقه الاسلام تبریزی ، مجتهد بزرگ تبریز آن هم روز عاشورا نمی توانست صرفاً از کینه جویی و وحشیگری سالداتهای روسیه تزاری باشد بلکه بر این اساس بود که ایران خواهی و پایبند بودن به وحدت ارضی آن چنین تاوانی دارد.

گر چه آذربایجان از رهگذر مشروطه بیشترین لطمه را دید با این حال کانون فعال عدالت خواهی ، استبداد و ستیزی بود. زیرا بیش از هر جای دیگر تازیانه حضور بیگانه را خورده است. قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز علیه قرارداد 1919 برگ دیگری از مجاهدات آذری ها در دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران بود. حتی نامگذاری «آزادیستان» بر آذربایجان در این دوره برای مقابله با دسیسه های عثمانی ها بود.

به قدرت رسیدن رضاخان با هدایت و مدیریت انگلیسی ها گر چه در ابتدا مخالفت علنی با مبانی هویت ملی نداشت لیکن رفته رفته دشمنی و عناد وی با هویت اصیل ایرانی روشن تر گردید و به ویژه بعد از سفر به ترکیه سیاست های ضد ملی و مذهبی خود را با شدت و خشونت بیشتری پی گرفت. سرکوبی علمای آذربایجان در سال 1307، شهادت حاج آقا نوراله اصفهانی، شهادت آیت اله مدرس، قتل عام مردم بی گناه در مسجد گوهرشاد و کشف حجاب و سرکوبی خونین عشایر گوشه ای از اقدامات وی در ستیز با مبانی مذهبی و ملی هویت ایرانی بود.

در شهریور 1320 ایران به اشغال متفقین در آمد. ارتش پوشالی رضا شاهی که از فقط برای سرکوبی مردم ایران تربیت شده بودند از مقاومت چند ساعته هم در برابر بیگانگان عاجز بود.

امام خمینی (ره) در سخنرانی تاریخی خود در 13 خرداد 1342 به این موضوع چنین می‏پردازد:

«... آقا! اغفال دارند می‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روزی اگر بخواهند تو بروی ، همه شکر کنند. من یک قطعه ای را برای شما نقل می‏کنم که پیرمردهایتان ، چهل ساله‏هایتان یادشان است، سی ساله ها هم یادشان است. سه دسته – سه مملکت اجنبی- به ما حمله کردند: شوروی ، انگلیس، آمریکا به مملکت ایران حمله کردند ؛ مملکت ایران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند که مردم شاد بودند برای این که پهلوی رفت...»

استبداد و خودکامگی رضاخان چنان وضع نابسامانی در سراسر ایران ایجاد کرده بود که اشغال ایران توسط بیگانگان و از اریکه افتادن او موجب خوشحالی مردم ایران گردید.

از شهریور 1320 تا سال 1332 که آمریکایی ها با قدرت روزافزون جای انگلیسی ها را در مناسبات قدرت ایران به دست می آورند دوره خاص و ویژه ای است. از یک طرف احزاب و گروه های متمایل به شرق و غرب و ایران گرا و اسلام خواه فعال هستند؛ تا پنج سال ایران در اشغال بیگانگان است. و از طرف دیگر دشمنی های رضاخان با هویت ملی ایرانیان زمینه های نارضایتی را در سطوح مختلف در سراسر ایران ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی حضور نیروهای اشغالگر در آذربایجان ناحیه رادر وضعیت خاص و خطرناکی قرار داده بود.

آن چه که آذربایجان در دورة اشغال توسط بیگانگان (1320 تا 1325) روی داد حوادث بی مقدمه در زمینه ای نبود.  ازسال‏های قبل درجمهوری سوسیالیستی‏آذربایجان کمیته‏هایی برای تجزیه آذربایجان ایران تشکیل شده بود.

تحولاتی که در سال های پس از شهریور 1320 در آذربایجان و ایران روی داد بی‏ارتباط با نفت و منافع سرشار آن نبود. انگلیسی ها که شریان های نفت ایران در جنوب را در دست داشتند و روس ها هم بر این بودند در این وضعیت طلایی امتیاز نفت شمال ایران را به دست آورند.

اتحاد جماهیر شوروی همچون سایر کشورها در نخستین اقدامات خود حزب توده ایران را دایر کرد. این حزب که از تشکیلات منسجم و به هم پیوسته ای برخوردار بود در اندک زمانی درسراسرایران گسترده و فعالیت های حزبی خود در جهت تأمین منافع اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد. فعالیت این حزب در مناطق تحت اشغال ارتش سرخ عمیق‏تر، گسترده تر و آزادانه تر بود. همزمان با طرح رسمی دولت شوروی جهت کسب امتیاز نفت از ایران که توسط سرگی کافتارادزه معاون کمیساریای ملی امور خارجه شوروی که در رأس هیأتی به تهران آمده بود ارائه شد؛ حزب توده فعالیت گسترده خود جهت اعطای این امتیاز به شوروی را در اقصی نقاط ایران و به ویژه در آذربایجان شروع کرد.   در شرایطی که اتحاد جماهیر شوروی فعالیت های دیپلماتیک خود را شکست خورده می دید به فعالیت های سیاسی و نظامی روی آورد و اندک اندک زمزمة مسلح شدن حزب توده منتشر گردید و با حمایت سربازان شوروی فعالیت نیروهای وابسته به طرفداری از شوروی شدت گرفت و گروه های مسلحی به راه افتاد. در حالی که ارتش سرخ از کمترین مداخله قوای ارتش یا شهربانی و ژاندارمری در امور آذربایجان به شدت جلوگیری می کردند مخالفان خود و حزب توده را با فشارهای سیاسی ونظامی از آذربایجان دور و یا توسط عوامل مسلح به قتل می‏رساندند. یکی از ده ها نمونه آن ترور حجت الاسلام رفیعیان از مخالفان ارتش سرخ و حزب توده مرند است.   موارد از این دست در خود مرند، میانه، تبریز بسیار گزارش شده است.

در شرایطی که بی ثباتی سیاس و ضعف و سقوط پی در پی کابینه ها موجب عدم توجه به مسایل و رویدادهای سیاسی کشور می شد. سیدجعفر پیشه وری که اعتبارنامه‏اش در مجلس چهاردهم رد شده بود به آذربایجان آورده شد و در واگنی در جلفای شوروی با میرجعفر باقر اف دیدار و مذاکره کرد   و با حمایت و دستور مقامات شوروی در 12 شهریور 1324 فرقه دموکرات آذربایجان با صدور بیانیه ای اعلام موجودیت کرد.

بیانیه ای که فرقه دموکرات صادر کرد حاوی نکات مهم و حساسیت برانگیزی داشت از آن جمله بحث خودمختاری و دیگری توجه ویژه به زبان محلی مردم آذربایجان با القای هویت جداگانه آذری ها از سایر ایرانیان بود. در این بیانیه با اشاره به بی توجهی مرکز نسبت به آذربایجان علی رغم حضور مستمر و مؤثر آن در صحنه تاریخ ایران ، بر تشکیل انجمن‏های ایالتی و ولایتی ، تدریس زبان ترکی آذری در مدارس، افزایش تعداد نمایندگان آذربایجان در مجلس ، اختصاص سهم بیشتری از مالیات آذربایجان برای عمران و آبادی منطقه ، انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی در آذربایجان ، تغییر و تبدیل مأمورین دولتی منطقه ، توسعه فرهنگی و ایجاد دانشگاه آذربایجان ، رسیدگی به مسائل ارضی و روابط مالک و زارع ، مبارزه بر علیه بیکاری و ... تأکید شده بود.

روز22 شهریور 1324 هیئت مؤسسان فرقه دموکرات آذربایجان تشکیل شد و پیشه‏وری به سمت صدر فرقه و شبستری به معاونت آن انتخاب گردید. در همین جلسه محمد بی‏ریا که دررأس اتحادیه‏های کارگری آذربایجان قرار داشت، اعلام کرد که اتحادیه‏های کارگری آذربایجان به فرقه دموکرات می پیوندند.

کمیته ایالتی حزب توده آذربایجان نیز بدون اطلاع رهبران حزب توده ، الحاق خود را به فرقه دموکرات اعلام داشت. شعبه ایالتی آذربایجان در قطعنامه ای که در این خصوص صادر کرد، اعلام نمود چون مردم آذربایجان در نتیجه وحدت هر قدر زودتر بتواند سرنوشت خود را به دست گیرد به همان میزان خوشبختی آن زیادتر خواهد بود لذا حزب توده ایران در آذربایجان تصمیم گرفت ارتباط خود را از لحاظ سازمان و رهبری از حزب توده مرکز قطع و با تمام تشکیلات به حزب دموکرات آذربایجان ملحق گردد.

به دنبال این تحولات ، اجتماعات متعددی از سوی فرقه در شهرهای مختلف آذربایجان برپا شد که در آن ها سران فرقه درخصوص مرام خود به تبلیغ و سخنرانی پرداخته و از دولت محسن صدر –  صدرالاشراف - انتقاد می کردند. آنان تأکید می کردند که تا متفقین در ایران هستند ما باید به اهداف خود نائل گردیم، زیرا به محض این که متفقیم ایران را تخلیه نمایند، مرتجعین ما را خفه خواهند کرد. با توجه به این که فرماندهان نیروهای شوروی کماکان نیروهای انتظامی منطقه را تهدید می کردند که «اگر گشتی ها و دژبان ها با اسلحه» در شهر بگردند ، توقیف خواهند شد و «از خروج آن ها از سربازخانه و دخول در شهر به وسیله نیروهای شوروی جلوگیری خواهد شد» ، دست دموکرات ها در انجام هر کاری باز بود.

فعالیت های فرقه دموکرات در آذربایجان با دخالت مستقیم نیروهای شوروی چنان گسترش‏یافت که برخی ازروزنامه های خارجی از آذربایجان به عنوان یکی از جمهوری‏های شوروی یاد کرده و خبر از اقدامات شوروی جهت ضمیمه کردن آذربایجان به خاک خود از طریق رفراندم می دادند.

روز دهم مهر 1324 ، نخستین کنگره فرقه دموکرات ، در دبیرستان فردوسی تبریز تشکیل گردید و به دنبال گزارش های متعدد ارسالی از آذربایجان مبنی بر وضعیت خطرناک منطقه ، محسن صدر، نخست وزیر سعی کرد تا سیدمهدی فرخ را به عنوان استاندار آذربایجان (که چند ماه بود بدون استاندار مانده بود) به تبریز اعزام کند، اما پیشه وری به شدت استانداری فرخ را رد نمود و اظهار داشت ، آمدن فرخ مقارن با «وقوع خونریزی و انقلاب در آذربایجان» خواهد بود و از ورود وی به آذربایجان جلوگیری خواهد شد. چنان که فرخ نهایتاً به آذربایجان اعزام نشد که با توجه به این که محسن صدر ازنظر روس ها مطلوب شمرده نمی‏شد و همچنین به علت عدم محبوبیت وی درآذربایجان، ادامه نخست وزیری اش ، صرفاً تحریکی غیرضروری محسوب می شد؛ بنابراین نمایندگان مجلس تمایل خود را به نخست وزیری ابراهیم حکیمی ابراز داشتند، اما پیش از آن که صدر استعفا دهد، هواداران وی موفق شدند دو لایحه مهم را به تصویب برسانند: لایحه افزایش بودجه نظامی و تعویق انتخابات مجلس پانزدهم به بعد از خروج نیروهای متفقین از خاک ایران .   لایحه دوم بعداً در بیرون راندن نیروهای شوروی از خاک ایران ، بسیار به قوام کمک کرد.

هنگامی که حکیمی روی کار آمد ، دموکرات ها در آذربایجان وضعیت خود را تثبیت کرده بودند به طوری که از خروج خواربار از شهرهای آذربایجان جلوگیری می کردند، و اعلانات و تابلوهای اماکن و سخنرانی ها همه به زبان ترکی بود و عکس لنین و استالین نیز در کلیه اماکن عمومی به چشم می خورد.

حکیمی برای جلب رضایت اتحاد شوروی و همچنین حزب توده، برخی مقامات نامطلوب از نظر شوروی و حزب توده، از جمله غلامحسین ابتهاج، شهردار تهران، و خلیل فهیمی، وزیر کشور، را برکنار کرد.  وی سیاست مدارا نسبت به چپ گرایان را دنبال نمود و پیشنهاد کرد که برای مذاکره با مقامات شوروی به مسکو برود. انتصاب بیات به استانداری آذربایجان نیز که فردی متمایل به شوروی شناخته می شد حرکتی مسالمت آمیز در این راستا تلقی می شد. اما اقدامات وی نه مورد استقبال شوروی و نه عناصر داخلی طرفدار آن کشور قرار گرفت. حکیمی در عین حال شکایت ایران را از مداخلات شوروی در شورای امنیت سازمان ملل دنبال کرد.

با بروز شوروش هایی در شهرهای اهر ، سراب ، مراغه و میانه از طرف افراد فرقه دموکرات آذربایجان ، سرتیپ درخشانی ، فرمانده لشکر 3 و رئیس انتظامات تبریز، طی انتشار اعلامیه ای بر تعقیب و دستگیری متمردین تأکید نمود و امنیت اهالی تبریز را تضمین کرد. اما گزارش های ارسالی از مناطق مختلف آذربایجان حکایت از تبلیغات علنی مأمورین شوروی و تحریک مردم به انقلاب ، تهدید صاحبمنصبان شهربانی، تصرف پاسگاه های ژاندارمری و خلع سلاح ژاندارم ها ، تصرف اماکن و ادارات دولتی، قطع خطوط ارتباطی شهرها و ... به وسیله دموکرات ها داشت؛ به طوری که سرانجام سرتیپ درخشانی در خواست کرد به منظور آرام کردن اوضاع چند تن از رجال و متنفذین آذربایجان را به منطقه، اعزام کنند.

مطالب روزنامه های کشور (که در عین حال بیانگر آراء و عقاید گروه ها و احزاب مختلف بود) عمدتاً متضمن انتقاد از عملکرد دولت حکیمی در مقابله با بحران آذربایجان و تشویق دولت به انجام اقداماتی در این زمینه بود ؛ تا این که مرتضی قلی بیات ، نخست وزیر سابق، که به عنوان فردی متمایل به شوروی نیز شناخته می شد، از طرف حکیمی به استانداری آذربایجان تعیین شد. وی در 7 آذر وارد تبریز شد و مذاکرات خود را با سران فرقه دموکرات آغاز کرد.