اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ از سوی قوای شوروی، انگلیس و آمریكا، آخرین دوره اشغال چندگانه ایران را رقم زد؛ اشغالی كه به باور بسیاری از مورخان و صاحب‌نظران، اثرات شگرفی بر تاریخ، فرهنگ و جامعه ایران داشت.

اشغال ایران در شهریور 1320 از سوی قوای شوروی، انگلیس و آمریكا، آخرین دوره اشغال چندگانه ایران را رقم زد؛ اشغالی كه به باور بسیاری از مورخان و صاحب‌نظران، اثرات شگرفی بر تاریخ، فرهنگ و جامعه ایران داشت. ارتش شوروی با اشغال ایران نیرویی معظم را به داخل مرزهای ایران فرستاد؛ نیرویی كه در هنگامه جنگ دوم جهانی و اشغال مناطق وسیعی از غرب شوروی، به شدت به آنها نیاز بود تا در برابر ارتش آلمان ایستاده و مانع از اشغال مناطق بیشتری شوند، اما ده‌ها هزار نیروی نظامی و فرهنگی ارتش سرخ وارد ایران شدند و تمركز خود را هم بر مناطق آذربایجان و كردستان گذاشتند.

اقدامات فرهنگی ارتش سرخ در این مناطق به گونه‌ای بود كه در قحط و غلای جنگ جهانی دوم، همه‌نوع امكانات در اختیار آنها قرار داشت تا برای شوروی، حزب كمونیست و استالین تبلیغ كنند. براساس اسناد و مدارك موجود، علاوه بر كلاس‌های آموزی، نشریات مختلف با زبان محلی، برنامه‌های رادیویی و همچنین پخش فیلم در دستور كار واحد فرهنگی ارتش سرخ قرار داشت كه بیشتر آنها از آذربایجان شمالی به جنوب ارس آمده بودند تا به دلیل همزبانی، راه را برای منویات استالین هموار كنند.

هدف نهایی از این اقدامات در طول پنج سال حضور ارتش سرخ در ایران، ایجاد زمینه‌های عمیق اندیشه جدایی در میان مردم این خطه از كشور بود. تشكیل دولت‌های فرقه توسط سیدجعفر پیشه‌وری در آذربایجان و قاضی محمد در مناطقی از كردستان و مهاباد، نتیجه همین تلاش گسترده بود. عنوانی كه هر دو فرقه برای خود انتخاب كرده بودند، به غایت جالب و مهم بود؛ حزب دموكرات آذربایجان و حزب دموكرات كردستان. خود این عناوین نشان می‌داد كه اصولاً چه اهدافی در پشت این احزاب وابسته وجود دارد.

البته این موضوع تنها مربوط به آذربایجان و كردستان نبود، بلكه ارتش شوروی كه در اشغال ایران تا تهران هم رسیده بود و در پایتخت حضور پررنگی داشتند، در این شهر و مناطق شمال شرق ایران هم فعالیت‌های عمیق خود را برای جذب مردم به كمونیسم به عنوان یك رسالت خطیر انجام می‌دادند. نكته جالب اینجاست كه پس از آزادی اعضای گروه موسوم به 53نفر از زندان، حزبی كه با حضور برخی از سرشناس‌های كمونیست تشكیل شد، عنوان توده را بر خود گرفت كه همان معنای دموكرات از آن مستفاد می‌شود. دموكرات به معنی مردمی و مردم نیز همان توده هستند. با این حساب، حضور ارتش سرخ در ایران سه جریان را شكل داد كه می‌خواست مردمی بودن خود را نشان دهد.

 

سابقه موضوع

استالین به عنوان طراح این مسأله مهم برای ایران، نگاهی بسیار عمیق به ایران و موضوع ایران داش. او پس از به قدرت رسیدن در شوروی، علاوه بر تصفیه‌های خونین كه شرح آن بسیار رفته، اقدامات مهم دیگری در حوزه امپراتوری شوروی انجام داد كه اثرات آن را به خوبی می‌توان مشاهده كرد. این اقدامات بیشتر در حوزه جغرافیایی بود، تا جایی كه نزاع‌ها و اختلافات ارضی و مرزی میان جمهوری‌های جداشده از شوروی همچنان به عنوان معضل اصلی این كشورها و جنگ‌های دامنه‌دار میان آنها شناخته می‌شوند. نمونه عالی آن را می‌توان در مسأله اختلاف آذربایجان و ارمنستان بر سر موضوع قره‌باغ كوهستانی دید كه در قلب آذربایجان قرار دارد و ارمنستان با یك رشته جنگ خونین علاوه بر تصرف آن، یك‌چهارم خاك آذربایجان را هم تصرف كرد. مسأله اوستیای جنوبی و آبخازیا در گرجستان، سمرقند و بخارا در ازبكستان كه به عنوان دو شهر فارسی‌زبان از تاجیكستان جدا شدند و همچنین ایجاد جمهوری‌های خودساخته در قلمرو قفقاز روسیه كه نمونه آن جدا كردن چچن و اینگوشتیا از هم است. از جمله اقدامات استالین بود.

رهبر شوروی همین تدارك را برای ایران هم دیده بود. او بر آن بود تا قسمت‌هایی از ایران را جدا كند و در این مورد اصلاً بحث تعارف هم وجود نداشت. هنگامی كه فرقه آذربایجان با حمایت‌های مستقیم شوروی شكل گرفت و تجهیزات روسی در اختیار آنها قرار گرفت، این مسأله به خوبی روشن بود كه در اندیشه استالین مسأله مهمی نهفته است و آن هم تمام كردن كار نیمه‌كاره تزارها در مورد ایران بود.

 

دستور مستقیم

استالین به این منظور علاوه بر هیأت فرهنگی ارتش سرخ در ایران، از مستشاران نظامی و سیاسی هم بهره گرفت. به این منظور او دستورات متعددی را به رده‌های مختلف صادر كرد. امروز اسناد این دستور منتشر و نشان از وابسته بودن تمام و كمال فرقه پیشه‌وری و قاضی محمد دارد. یكی از افرادی كه در تشكیل و هدایت فرقه نقش اساسی دارد، میرجعفر باقروف است.

باقروف، دبیر حزب كمونیست جمهوری آذربایجان در گزارشی كه درباره آذربایجان ایران برای استالین فرستاده، می‌نویسد:

«در دوران دیكتاتوری رضاشاه، اهالی آذربایجان نه‌تنها به مقامات بالای دولتی راه نمی‌یابند بلكه از رسیدن به مناصب متوسط و كوچك نیز محرومند. این وضع شامل ارتش نیز می‌شود، در هیأت فرماندهی ارتش به ندرت می‌توان یك آذربایجانی یافت. حكومت شاه با اعلام زبان فارسی به عنوان زبان رسمی كشور آن را به ادارات دولتی در آذربایجان تحمیل كرده است. زبان آذربایجانی از مدارس زدوده شده‌اند و آموزش تنها به زبان فارسی است. در مؤسسات دولتی گفت‌وگو به زبان آذربایجانی اكیداً ممنوع است و اسناد و مدارك به زبان فارسی تدوین می‌شوند. در حضور مأموران فارسی‌زبان، آذربایجانی‌ها مجاز نیستند به زبان مادری خود گفت‌وگو كنند.»

با شكست حزب توده در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی و برآورده نشدن خواسته‌های مردم توسط دولت مركزی كه حزب توده نیز آنها را مطرح كرده بود، پایگاه مردمی حزب تضعیف شد و دولت شوروی كه در نظر داشت از این حزب به عنوان اهرم فشار بر دولت ایران استفاده كند با مشاهده وضعیت پیش‌آمده راه دیگری برگزید و به فكر ایجاد اهرم فشار دیگری افتاد تا به خواسته‌های خود جامه عمل بپوشاند. برای این كار در 15 تیر 1324 دفتر سیاسی كمیته مركزی حزب كمونیست اتحاد شوروی به میرجعفر باقروف، صدر (رئیس) كمیته مركزی حزب كمونیست آذربایجان در مورد اقداماتی جهت سازماندهی یك جنبش جدایی‌طلب در آذربایجان و دیگر ایالات شمالی ایران دستورات لازم را صادر كرد.

در این فرمان كه بندهای مختلفی دارد، بند دوم قابل توجه است. هر چند آوردن همه بندهای این فرمان استالین در این موجز مقدر نیست، اما در بند دوم آن خطاب به كارگزاران دولت شوروی آمده است:

«یك حزب دموكراتیك در آذربایجان جنوبی به نام «حزب دموكراتیك آذربایجان» با هدف رهبری جنبش جدایی‌طلب در آذربایجان جنوبی تأسیس كنید. تأسیس حزب دموكرات آذربایجان جنوبی باید با یك تجدید سازمان توأمان، بخش آذربایجانی حزب توده ایران و جذب هواداران جنبش جدایی‌طلب از تمامی اقشار مردم بدان صورت گیرد.»

در بندهای دیگر این فرمان، توصیه‌ها و دستورات اكید دیگری خطاب به مأموران شوروی جهت كمك به تشكیل همه‌جانبه فرقه آمده است. هر چند این دستور مربوط به آذربایجان است، اما همین موارد در مورد فرقه دموكرات قاضی محمد در مهاباد هم صدق می‌كند. این دو فرقه براساس بندهای دیگر این فرمان وظیفه داشتند تا با حزب همكاری نزدیكی داشته باشند و در نهایت، خود را از ایران جدا كنند.

 

چرا دموكرات و توده؟

این سؤالی است كه نوشته حاضر می‌خواهد پاسخی منطقی برای آن پیدا كند. در فرمان استالین به مأموران دولتی به صراحت آمده كه حزبی دموكرات در آذربایجان تشكیل شود. اصولاً دموكراسی چیزی نبود كه استالین میانه خوبی با آن داشته باشد. نویسندگان و روانشناسان متعددی در طول دهه‌های اخیر اقدام به مطالعه شخصیت استالین كرده و همه گواهی داده‌اند كه استبداد در تمام ابعادش در وجود وی رسوخ كرده بود تا جایی كه پس از مرگش، هنگامی كه خورشچف به عنوان رئیس اتحاد شوروی انتخاب شد، موارد گوناگونی از این شخصیت استبدادی را فاش كرد.

اما این موضوع كه چرا استالین دستور داده در ایران عنوان فرقه‌های جدایی‌طلب، دموكرات باشد و در مركز كشور هم حزبی با عنوان توده شكل بگیرد، به موقعیت آن روز ایران بازمی‌گردد. بعد از شهریور 1320 و خروج رضاشاه از ایران و پایان استبداد رضاشاهی، ایران دوره‌ای از آزادی و دموكراسی را تجربه كرد كه تنها دو دلیل عمده داشت؛ اول حضور نیروهای خارجی كه در ظاهر باور به دموكراسی داشتند- انگلیس و آمریكا- و دوم هم دربار و شاه جوان و ضعیف كه قدرتش از دیوارهای كاخ فراتر نمی‌رفت. در این شرایط- در سال 1324- كه مجلس پانزدهم در حال شكل‌گیری بود، هر اقدامی در قلمرو حضور ارتش سرخ زیر ذره‌بین مردم ایران و دولت مركزی و به تبع آن آمریكا و انگلیس قرار داشت.

استالین برای آنكه در این فضا سررشته امور را از دست ندهد در اقدامی حساب‌شده و استراتژیك، عنوان دموكرات را برای فرقه پیشه‌وری انتخاب كرد تا به زعم خود، چهره‌ای مردمی‌تر از خود نشان دهد یا به عبارت بهتر ملاحظه كرده بود كه مردم ایران توجه چندانی به كمونیسم ندارند و تجربه شوروی را به هیچ عنوان نمی‌توانند قبول كنند، بنابراین به حربه‌ای متوسل شد كه خود اعتقادی هم به آن نداشت.

این موضوع روانشناسی مردم ایران را به باور تحلیل‌گران شوروی می‌رساند كه برای نفوذ در میان مردم باید از خواست‌ها و باورهای آنها شروع كرد و برای آن سرمایه‌گذاری كرد.

در بندهای دیگر سند آورده شده در بالا و دیگر اسناد مربوط به فرقه می‌توان دستورات خشك فرهنگی و سیاسی برای تأثیرگذاری بر مردم آذربایجان و كردستان را به خوبی مشاهده كرد و دید كه دموكرات و دموكراسی تنها نامی بود برای بدنام كردن این اندیشه، وگرنه رفتار سران فرقه از همان ابتدا نشان داد كه آنها باوری به این مسأله ندارند.