از خودتان شروع كنیم، متولد چه سالی هستید و در كجا به دنیا آمده‌اید؟

مصطفی دبیری هستم. در سال 1313 در سیه‌چشمه به دنیا آمدم، مقطع ابتدایی را در دبستان 4 كلاسه‌ی حكیم اوحدی سپری كردم و در سال 1327 در امتحانات نهایی ششم ابتدائی شهر ماكو شركت كردم و گواهی‌نامه ششم ابتدایی كه به آن «تصدیق» می‌گفتند، اخذ نموده و همان سال برای ادامه تحصیل در دبیرستان خسروی راهی خوی شدم. 4 سال دوره متوسطه را هم در خوی پشت‌سر گذاشته و برای تحصیل در پایه‌های پنجم و ششم متوسطه عازم تبریز شدم. آن زمان در امتحان پایه ششم متوسطه افرادی قبول می‌شدند كه بتوانند در 8 ماده درسی حداقل 80 درصد نمره را كسب كنند و نهایتاً این دوره را هم با موفقیت پشت سر گذاشته و دوباره به سیه‌چشمه بازگشتم و كمك حال پدرم شدم.

یعنی تحصیل در آن زمان این همه مشكلات داشت؟

در آن زمان، گواهی ششم ابتدایی یا همان تصدیق یكی از مدارك مهم تحصیلی و به عبارتی مجوزی برای استخدام دولتی بود، بر روی این مدرك نوشته شده بود این گواهی‌نامه به آقا یا خانم فلانی اعطا می‌شود تا از مزایای قانونی آن بهره‌مند گردد، معلم‌های ما هم حداكثر مدرك ششم ابتدایی داشتند البته چند نفرشان این مدرك را هم نداشتند ولی افراد باسوادی بودند. حسابش را بكنید در دبستان سیه‌چشمه فقط 2 نفر معلم، تصدیق ششم ابتدایی را داشتند كه آنها هم از ماكو به سیه‌چشمه آمده بودند.

چطور شد كه ادامه تحصیل در فرانسه به ذهن‌تان خطور كرد؟

زبان خارجه دبیرستان‌های آن زمان زبان فرانسه بود و ما معلم زبان فرانسه بسیار خوبی به نام مرحوم «عباس فتوره‌چی» داشتیم و ایشان بهترین معلم زبان فرانسه بودند كه من در عمرم دیده‌ام، دانش‌آموزان را هر قدر هم زرنگ بودند تشویق نمی‌كردند، و با اینكه بنده جزو یكی دو نفری بودم كه همیشه نمرات بالایی را در كلاس 50 نفری كسب می‌كردم فقط می‌گفت: «كار كنید آقا! كار كنید.» در تبریز هم معلمی داشتیم به نام «آقای یاوری» كه مهارت خاصی در بازی شطرنج داشت و در هنگام تدریس زبان فرانسه مدام می‌گفت: «هر طور كه بشنوید و همان را بنویسید، صحیح است» شاید درست به نظر نرسد اما تكیه‌كلام و متد ایشان همین جمله بود. خلاصه با تلاش این عزیزان و علاقه و پشتكار خودم، موفق به یادگیری این زبان شده بودم. از طرف دیگر ادامه تحصیل در تهران مشكلاتی برایم داشت و یك‌بار در حین كار در پیش پدرم با خودم گفتم حالا كه من با زبان فرانسه آشنایی دارم پرس‌وجو كنم ببینم چگونه می‌توانم برای ادامه تحصیل به كشور فرانسه بروم و هزینه‌اش چقدر است و...

چه سالی بود و آن زمان هزینه ادامه تحصیل در فرانسه چقدر بود؟

سال 1334 بود كه برای پیگیری همین امر به تهران رفتم، در تهران مؤسساتی بودند كه به دانشجویان عازم فرانسه خدمات پانسیون ارائه می‌كردند از آنها هزینه ماهانه پانسیون را جویا شده كه گفتند ماهانه حدود 500 تومان، به سفارت رفتم و با رایزن فرهنگی سفارتخانه صحبت كردم و پرسیدم چگونه می‌توانم در دانشگاه‌های فرانسه تحصیل كنم؟ ایشان راهنمایی كردند كه باید درخواست كتبی بنویسی اگر از طرف دانشگاه فرانسه یك فرم پذیرش برایتان ارسال شد به وسیله این فرم می‌توانید از دولت ایران گذرنامه دریافت كرده و عازم فرانسه شوید. هزینه‌اش را جویا شدم كه حساب و كتابی كرد و گفت: بین 450 تا 500 تومان در ماه. از سفارتخانه بیرون آمدم و با خودم خیلی كلنجار رفتم و آخر سر گفتم نیت هر كجا باشد منزل هم باید همان‌جا باشد. بلافاصله به اداره‌ی اعزام محصل در وزارت فرهنگ وقت رفتم كه گفتند اول باید از كنكور اعزام محصل قبول شوی، سؤالات این كنكور بیشتر شامل درس زبان فرانسه بود. از 36 نفری كه در آن شركت كرده بودیم، 6 نفر قبول شدیم. بعد از قبولی هم به خوی برگشتم و ماجرا را به پدرم تعریف كردم و ایشان با آنكه آن‌قدر مال و منال نداشت كه بتواند فرزندش را به اروپا اعزام كند ولی به خاطر همتی كه داشت من را برای ادامه تحصیل بسیار تشویق كرد و گفت تو به فكر هزینه‌هایش نباش، برو، هر طور كه شده هزینه‌هایش را برایت می‌فرستم. با دلگرمی‌های او دوباره به تهران برگشتم و برای دریافت گذرنامه اقدام كردم. صدور گذرنامه مدتی طول كشید چون برای صدور گذرنامه ارائه فرم پذیرش دانشگاه فرانسه ضروری بود.

گفتید در سفارتخانه درخواست كتبی خواستید یعنی با قبولی از درس زبان فرانسه در سطح دبیرستان، می‌توانستید یك درخواست به همان زبان بنویسید؟

البته كه می‌توانستم. فرم درخواست پذیرش را به زبان فرانسه نوشتم و به سفارتخانه هم تحویل دادم. ولی یك اشتباه جالب داشتم و آن اینكه متن نامه را به فرانسه و نام و آدرس خودم در روی پاكت درخواست را به زبان فارسی نوشته بودم! آن زمان یك نفر خویی به نام آقای «حاج محمود علیزاده» (صاحب داروخانه حیات) در خیابان ناصرخسرو تهران یك عمده‌فروشی دارو به راه انداخته بود و من در چند روزی كه در تهران بودم اكثر اوقات به مغازه ایشان می‌رفتم و ایشان در جریان تمام برنامه‌هایم قرار داشتند و بر این اساس آدرس مغازه ایشان را به عنوان آدرس خودم در روی پاكت، آن هم به زبان فارسی نوشته بودم. همین امر باعث شد پاسخ دانشگاه به این درخواست خیلی طول بكشد به طوری كه پذیرش بنده 5/3 ماه بعد از پذیرش دیگر دانشجویانی كه همزمان با بنده درخواست كرده بودند به مغازه آقای علیزاده ارسال شد. وقتی پاكت را دیدم متوجه شدم كه در بخش گیرنده نامه شكلی از خط شكسته و گسیخته بنده را ترسیم كرده‌اند. حالا فكرش را بكنید با یك اشتباه كوچك ممكن بود بعد از 6، 7 ماه سرگردانی در تهران مجبور می‌شدم دوباره به زادگاهم برگردم و سرنوشت من كلاً عوض می‌شد.

چرا رشته حقوق را انتخاب كردید؟

البته به فرانسه می‌رفتم تا در رشته پزشكی ادامه تحصیل بدهم اما چون از سیاست خوشم می‌آمد و همیشه علاقه داشتم در رشته حقوق ادامه تحصیل بدهم رشته حقوق را انتخاب كردم و لیسانسم را در این رشته اخذ كرده و به ایران بازگشتم.

با همین مدرك وارد وزارت خارجه شدید یا نه باز هم ادامه تحصیل دادید؟

حضور در دانشگاه فرانسه علاقه‌ام را به ادامه تحصیل تا مقطع دكترا افزایش داده بود و به همین خاطر به محض بازگشت به ایران شروع كردم به آماده كردن مقدمات برای اعزام دوباره به اروپا. درست در همان ایام، زلزله فجایع‌بار قزوین رخ داد و همان زمان بود كه دومین واقعه سرنوشت‌ساز من در یك روز پنج‌شنبه‌ای رخ داد كه با یك دوست سیه‌چشمه‌ای‌ام در یكی از خیابان‌ها و در روبه‌روی شهربانی وقت تهران قدم می‌زدیم. تمام شهر بسیج شده بودند كه به كمك زلزله‌زدگان قزوین بروند در آن مسیر یك دفعه متوجه آگهی استخدام در درب رو به شرق وزارت خارجه شدیم، دوستم از من پرسید تو كه از فرانسه لیسانس حقوق گرفته‌ای چرا برای استخدام در وزارت خارجه اقدام نمی‌كنی؟ گفتم قصد ادامه تحصیل دارم، گفت چه اشكالی دارد برو بپرس شاید اجازه دادند همزمان با استخدام ادامه تحصیل هم بدهی. بدون هرگونه مقدمه‌ای وارد ساختمان وزارت خارجه شدم و نگهبان وزارتخانه مرا به دست راست، راهرو دست راست و درب اول دست چپ راهنمایی كرد، به یك اتاق وسیع با میزهای براق و فرش‌هایی كه كف آن را پوشانده بود. چند كارمند شیك‌پوش پشت میزها نشسته بودند، از یكی از آنها در مورد استخدام سؤال كردم كه گفت چه مدركی داری، از كدام كشور اخذ كرده‌ای و وضعیت نظام وظیفه‌ات چگونه است و همسرت ایرانی است یا خارجی؟ گفتم لیسانس حقوقم را از فرانسه گرفته‌ام، نه پایان خدمت دارم و نه معافیت، و مجرد هستم. گفت چون قانون برای افرادی كه همسر خارجی دارند اجازه استخدام در رشته سیاسی وزارت خارجه را نمی‌دهد به همین خاطر این سؤال را كردم. البته بعدها دیدم برخی‌ها استثنائاً با اجازه دربار می‌توانستند همسران خارجی هم داشته باشند. گفت برای شركت در امتحان استخدام وزارت خارجه فقط یك راه داری و آن اینكه از كنكور مقطع دكترای دانشكده حقوق قبول شوی. و ادامه داد امروز پنج‌شنبه آخرین وقت ثبت‌نام برای استخدام است اسم تو را به عنوان آخرین نفر به لیست درخواست‌كنندگان اضافه می‌كنم.

یعنی اگر در آن روز از مقابل ساختمان وزارت خارجه عبور نمی‌كردید امروز سرنوشت دیگری داشتید؟

درست است. فكرش را بكنید 10 سال پیش از آن روز، مجلس شورای ملی وقت تصویب كرده بود كه وزارت خارجه برای تشكیل كادر سیاسی خود می‌تواند نیرو جذب كند و آن سال قرار بود از بین 100 نفر ثبت‌نام‌كننده 21 نفر استخدام شوند كه من آخرین نفرشان بودم. جمعه تعطیل بود شنبه برای شركت در كنكور دوره دكترای دانشكده حقوق دانشگاه تهران كه دو هفته بعد زمان برگزاری آزمونش بود، ثبت‌نام كردم. بعد از این كنكور هم قرار بود وزارت خارجه 4 امتحان كتبی برگزار كند و بعد از آن، از قبول‌شدگان مصاحبه حضوری و تست معاینه و سلامتی جسمی و روحی انجام دهد. از كنكور دانشكده حقوق قبول شدم، سپس چهار روز پشت سر هم در 4 امتحان كتبی وزارت خارجه شركت كردم و هر 4 امتحان و مصاحبه و تست‌های جسمی و روحی را با موفقیت پشت سر گذاشتم و بعد از حدود 6 ماه به استخدام این وزارتخانه درآمدم.

چطور شد به دفتر ایران در سازمان ملل اعزام شدید؟

سه سال و نیم در وزارت خارجه كار كردم. برادر رئیس كارگزینی وزارتخانه كه با ایشان دوست شده بودم، رئیس اداره جزایر خلیج‌فارس بود با پیشنهاد و معرفی ایشان 19 ماه در زیر دست برادرشان كه فردی فوق‌العاده عصبی و انضباطی بودند خدمت كردم. یك روز به بنده گفت آقای «مهدی وكیل» نماینده دائمی ایران در سازمان ملل در تهران حضور دارند و برای دفتر سازمان ملل در نیویورك یك كارمند درخواست كرده‌اند كه من پرونده تو را به ایشان داده‌ام پس از مطالعه قبول كرده‌اند كه تو را با خودشان به نیویورك ببرند. تو هم آماده شو كه به زودی عازم نیویورك خواهی شد. و بالاخره بهار سال 1345 برای ادامه خدمت به نیویورك اعزام شدم. 4 سال در نیویورك و در محل نمایندگی ایران در سازمان ملل خدمت كردم و دوباره به ایران بازگشتم. یك سال در ایران ماندم و بار دیگر برای دو سال به انستیتوی مطالعات عالی بین‌المللی ژنو اعزام شدم تا مطالعاتی را انجام دهم. پس از انجام این مطالعات، مدرك دیپلم تخصصی حقوق و روابط بین‌المللی را اخذ كردم و از تهران برای من حكمی صادر شد كه براساس آن به عنوان نماینده دائم ایران در ژنو منصوب شدم و 5/4 سال در این مسئولیت در ژنو مستقر شدم. البته در طول این مدت ملزم بودم سه ماه پاییز هر سال را در دوره مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورك شركت كنم.

و تا اینكه انقلاب اسلامی رخ داد؟

بله. تا اینكه انقلاب اسلامی در ایران روی داد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم یك سال در تهران بودم بعد از آن براساس حكم آقای خرازی به عنوان نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در دفتر سازمان ملل در ژنو منصوب شدم و 5/1 سال هم در این پست خدمت كردم كه پس از آن از وزارت خارجه استعفا داده و به استخدام سازمان ملل درآمد. 4 سال هم نماینده سازمان ملل در ژنو بودم و بعد از آن، 10 سال در خارج از ژنو از جمله در الجزایر برای سازمان ملل كار كردم و نهایتاً در نیویورك با عنوان كارمند سازمان ملل بازنشسته شدم و بعد از بازنشستگی هم الآن سیزدهمین سالی است كه در ژنو زندگی می‌كنم...

... چطور شد تصمیم گرفتید كتاب بحران آذربایجان را بنویسید؟

مطالب كتاب بحران آذربایجان به دوران فرقه دموكرات در این منطقه مربوط می‌شود. من در دوره‌ای كه فرقه دموكرات در آذربایجان و به دنبال آن در سیه‌چشمه مستقر شد سن كمی داشتم ولی وقایع آن دوران را به خوبی به یاد دارم. از طرف دیگر سازمان ملل هم یك كتابخانه بزرگی داشت كه هر وقت لازم می‌شد به مراجع و سوابق آنها در این كتابخانه مراجعه می‌كردم كه در میان آنها مسئله طرح قضیه آذربایجان در شورای امنیت ملی سازمان ملل برای من بسیار جالب و مفید بود پس از دسترسی به این اطلاعات با خودم عهد بستم وقتی بازنشسته شدم اولین كارم این خواهد بود كه كتابی راجع به فرقه دموكرات در آذربایجان بنویسم خمیرمایه نگارش این كتاب هم واقعه‌ای بود كه در طول یك سال در سیه‌چشمه اتفاق افتاده بود و در آن مدت فرقه دموكرات در سیه‌چشمه استقرار یافته بود.

و كتاب انگلستان و روسیه در ایران چطور؟

نام كامل این كتاب «انگلستان و روسیه در ایران 1922-1919: جلوه‌هایی از سلطه آنها و تلاش برای رهایی از آن از جمله استمداد از جامعه ملل» است. كه در آبان‌ماه 1386 از طرف انتشارات سخن در تهران منتشر شده است. وقایع این كتاب مربوط به دوران میرزا كوچك‌خان جنگلی است. در این كتاب توضیح داده‌ام كه كمونیست وقتی در روسیه مستقر شد گسترش به شرق را از ایران شروع كرد چون فكر می‌كرد كه ایران یك میوه رسیده‌ای است بر همین اساس در سال 1298 شمسی گیلان را كه در آن یك حكومت یاغی به نام میرزا كوچك‌خان وجود داشت اشغال كردند و از قفقاز و باكو كه روی آنها نفوذ بسیاری داشتند، خواستند كه از خزر رد شده و در گیلان به حكومت میرزا كوچك‌خان بپیوندند و طغیان را در ایران گسترش دهند چرا كه حكومت ایران به خاطر بی‌لیاقتی‌های وثوق‌الدوله بدنام شده بود و روس‌ها از این فرصت استفاده كرده و 5/1 سال در گیلان مستقر شدند تا اینكه قرارداد 1921 را با نام عهدنامه مودت ایران و شوروی به ایران تحمیل كردند و ایران مجبور شد در سال 1300 و در قبال ترك روس‌ها از گیلان، این قرارداد را امضا كند. روس‌ها وقتی گیلان را ترك كردند به رضاشاه گفتند بساط میرزا كوچك‌خان را متلاشی كن كه وی هم همان كار را انجام داد و كوچك‌خان را در زاغه‌ای به قتل رساندند و سرش را در تهران به نمایش گذاشتند. براساس عهدنامه مودت، عملاً اگر ایران می‌خواست از منابع طبیعی و زیرزمینی خود در 5 استان آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان و گرگان استفاده كند باید از دولت شوروی اجازه می‌گرفت!

و كتاب بحران آذربایجان وطنین جهانی آن؟

نام كامل این كتاب هم «بحران آذربایجان وطنین جهانی آن: به ویژه در شورای امنیت سازمان ملل متحد» است كه در سال 1386 توسط انتشارات نامك منتشر شده است. ماجرای این كتاب هم از این قرار است كه كمونیست برای بار دوم از موقعیت ایران برای گسترش به شرق بهره برد و این مرتبه نوبت به آذربایجان رسید و غائله یا بحران آذربایجان را به وجود آورد. اساس مطالب این كتاب اشغال ایران در سال 1320 است و اینكه حكومت پیشه‌وری چگونه بر سر كار آمد و آن زمان در مورد بحران آذربایجان، در شورای امنیت سازمان ملل چه‌ها گذشت و سیدحسن تقی‌زاده سفیر ایران در لندن و حسین علاء نماینده دائم ایران در نیویورك، قوام‌السلطنه نخست‌وزیر و... چه تلاش‌هایی كردند تا بالاخره ایران از این بحران خلاص شد و غائله آذربایجان خاتمه یافت. هدف اصلی من از نگارش این كتاب این بود كه مطالعاتی كه در خارج از كشور در مورد مسئله آذربایجان صورت گرفته است را به داخل كشور بیاورم. باید بگویم وسعت و حجم آن مطالعات، خصوصاً در مراكز دانشگاهی خارج از كشور بسیار زیاد است و می‌تواند یك موضوع پژوهشی بسیار جالب برای دانشگاهیان، نویسندگان و دیپلمات‌ها باشد. با خودم فكر كردم كه جای این كتاب در داخل كشور خالی است و البته از زاویه‌ای كه به مسئله نگاه كرده‌ام این كتاب در خارج از كشور هم منحصر به فرد است. من در واقع در این كتاب، مسئله سازمان ملل را بازسازی كرده‌ام یعنی خواننده وقتی این كتاب را مطالعه می‌كند می‌فهمد كه شورای امنیت چیست و چه كارهایی انجام می‌دهد و...

آیا كتاب‌های دیگری هم دارید كه آماده انتشار باشند؟

كتابی تحت عنوان «سراب كمونیست» دارم از افلاطون تا گورباچف و الآن همان در حال حك و اصلاح است كه به زودی منتشر خواهد شد. البته زنده‌یاد دكتر محمدامین ریاحی از بس به آذربایجان علاقه‌مند بودند به بنده پیشنهاد دادند «واقعه بحران آذربایجان را از این كتاب جدا كن و مفصلاً به آن پرداخت كن» كه پیشنهاد جالبی و توصیه نمود كه آن كتاب را جلوتر از این كتاب به پایان ببرم و حتی یك قطعه شعری را هم كه در سال 1324 در راه نجات آذربایجان سروده بودند به من هدیه كردند و من برای عمل به توصیه ایشان مجبور شدم در ژنو محتوای كتابم را تغییر داده و بحران آذربایجان را كتابی مستقل با دیدی متفاوت و واقعه گیلان را با برداشت متفاوت از همدیگر جدا كنم. كتاب دیگری هم در دست نگارش دارم كه در آن در بعدی وسیع‌تر به حكومت یك ساله پیشه‌وری در سیه‌چشمه پرداخته شده است. كتاب دیگری هم دارم كه نگارش آن به پایان رسیده است با عنوان «سازمان ملل متحد به چه دردی می‌خورد.»

به نظر شما سازمان ملل در عمل به وظایف خود موفق بوده است؟

شاید مردم از سازمان ملل ناراضی باشند چون مهم‌ترین مأموریت سازمان ملل حفظ صلح و امنیت در دنیا است و علی‌الظاهر سازمان ملل در انجام این مأموریت چندان موفق نبوده است ولی باید دقت كرد كه الآن 64 سال است كه دنیا در صلح زندگی می‌كند و در طول این سال‌ها جنگ‌های بین‌المللی و جهانی اتفاق نیفتاده است البته درست است كه امروزه در 20 یا 30 نقطه جهان به نوعی جنگ وجود دارد ولی همه اینها از نظر مكانی و زمانی محدود هستند و جنگی با بعد جهانی اتفاق نیفتاده است. این دوره 64 ساله بدون جنگ جهانی در تاریخ هزار ساله بشریت بی‌سابقه است.

در نظر ندارید خاطرات خود از دوران حضور در سازمان ملل را منتشر كنید؟

فكر می‌كنم خاطرات را وقتی می‌نویسند كه انسان احساس می‌كند به سال‌های پایانی عمرش رسیده است (می‌خندد) یعنی وقتی كه تمام حرف‌هایش را گفته و دیگر مطلبی برای نوشتن ندارد. حقیقت این است كه من حدود 20 سال در خدمت دیپلماسی ایران بودم و 18 سال آن را در سازمان ملل در نیویورك و ژنو گذرانده‌ام و همه اینهایی كه به رشته تحریر درمی‌آورم از سینه نقل نشده‌اند، مستند به مداركی هستند كه در وزارت خارجه روسیه، تهران، نیویورك ثبت شده‌اند و فكر می‌كنم ارائه این مطالب بسیار ضروری‌تر از نقل خاطراتم باشد.

از اسناد مهمی كه به آنها دست یافته‌اید نام می‌برید؟

7 سال پیش پسر نصرت‌الدوله فیروز (وزیر خارجه وقت ایران) كه ساكن ژنو هستند اسنادی را به بایگانی سازمان ملل تحویل داد و من دیدم كه اینها در حقیقت اسناد كشور ایران است كه باید در وزارت خارجه كشورمان بایگانی شوند ولی در نزد خود نگاه داشته بودند و امروز در سازمان ملل بایگانی شده است. براساس این مدرك معلوم می‌شود كه نصرت‌الدوله فیروز شكایت ایران در خصوص آذربایجان را چگونه به سازمان ملل عرضه كرده است. همگی می‌دانیم كه مسئله آذربایجان را اولین‌بار سیدحسن تقی‌زاده و سپس حسین علا در شورای امنیت مطرح كرده‌اند كه در این فرصت نمی‌توان به آن مفصلاً پرداخت نمود فقط این را بگویم كه به نظر من موضوع و شكایت ایران هرگز به این قاطعیت و روشنی و استقامتی كه سیدحسن تقی‌زاده و علا نشان داده‌اند هرگز توسط نماینده هیچ كشوری نشان داده نشده است. برای اینكه در دست اینها هیچ برگ برنده‌ای نبود و در طرف دیگر قضیه اتحاد شوروی بود كه در جنگ پیروز شده بود و ویشنسكی در همان جلسه به تقی‌زاده رو كرده و گفته این آقا كیه؟ این آقا نماینده آقای ابراهیم حكیم (كه قبلاً نخست‌وزیر بود) است و حكیم هم مخالف ماست و ما اصلاً ایشان را به رسمیت نمی‌شناسیم. فكرش را بكنید این دو نفر با دست خالی به سازمان مللی كه در آن حرف فقط حرف قدرت‌ها بود شكایت برده‌اند. دو كتاب من نیز در مورد دیپلماسی ایران در دو سازمان بین‌المللی یكی جامعه بین‌الملل و دیگری سازمان ملل است كه اتفاقاً در هر دوی این سازمان‌ها كشور ایران اولین شاكی است و طرف شكایت ایران دربار اول روسیه شوروی و بار دوم اتحاد شوروی است و در بین این دو شكایت آن‌قدر وجوه مشابهی وجود دارد كه می‌توان در مورد این وجه اشتراكات كتاب جداگانه‌ای نوشت.

آیا الآن دولتمردان جمهوری اسلامی از تجربیات شما استفاده می‌كنند؟

اولاً هم‌اكنون در كشور عزیزمان افراد فرهیخته و دانش‌پژوه بی‌شماری وجود دارد و وزارت خارجه هم افراد زیادی را در اختیار دارد كه در جای خود از تجربیات آنها بهره لازم را می‌برد و ثانیاً بنده خارج از كشور هستم و تمام وقتم را برای نوشتن گذاشته‌ام و هیچ فرصت دیگری ندارم كه بتوانم كار دیگری انجام دهم.

حتماً دیپلماسی روز ایران را در سطح بین‌المللی دنبال می‌كنید؟

بنده به عنوان فردی آبزرور به دیپلماسی‌ها نظارت كرده و با حساسیت زیادی مسائل كشورم را تعقیب می‌كنم.

از همه‌جا و همه‌چیز صحبت كردیم غیر از خوی به نظر شما خوی نسبت به آن سال‌هایی كه در اینجا زندگی می‌كردید چقدر تغییر كرده است؟

خیلی بزرگ شده است. زمانی كه در خوی شروع به تحصیل كردم خوی فقط دو خیابان و یك چهارراه داشت. هر دو خیابان هم شن‌ریزی بود و از آسفالت هم خبری نبود. در طول چند سالی كه در خوی بودم هر سال گفته می‌شد كه امسال می‌خواهند خیابان پهلوی (انقلاب كنونی) را آسفالت كنند این خیابان از مسیر چهارراه مركزی به سمت تبریز با 500 الی 600 متر طول واقع شده بود و قرار بود فردی به نام آقای صداقت كه ظاهراً مقاطعه‌كار بود آسفالت این خیابان را انجام دهد و این خیابان هیچ‌وقت هم آسفالت نمی‌شد.

درست مثل جاده قطور امروزه، پس این نوع برخوردها با خوی سابقه هم دارد؟

آن زمان آقایان سیروس آموزگار و علی‌اصغر سعیدی در خوی روزنامه‌ای دستی منتشر می‌كردند فكر می‌كنم در روزنامه آنها بود كه نوشته بودند، فكر می‌كنید كدام خیابان ایران است كه طولانی‌ترین زمان لازم برای آسفالت آن صرف شده است؟ و نوشته بودند جواب خیابان پهلوی خوی است كه سال‌های سال قرار است آسفالت شود ولی از آسفالت آن خبری نیست.

آن زمان خوی چقدر جمعیت داشت؟

از میزان نفوس خوی در آن زمان چیزی در خاطرم نیست ولی همواره به دوستان و آشنایانم می‌گویم كه ساختمان دبیرستان خسروی خوی زیباترین ساختمانی است كه در عمرم دیده‌ام آن زمان كه من در این دبیرستان شروع به تحصیل كردم ساختمان آن تازه تأسیس شده بود و عصر كه می‌شد جوانان این دبیرستان به همراه دیگر جوانان شهر در اول كوچه «سوئوددولر» كه به «نظمیه بندری» معروف بود تجمع كرده و با هم صحبت می‌كردند باید اقرار كنم من شیك‌پوش‌ترین و خوش‌لباس‌ترین انسان‌هایی كه در زندگی‌ام دیده‌ام در همان زمان بود. همان جوانی در اول این كوچه گردهم می‌آمدند، باور كنید حتی در دانشگاه‌های اروپا هم دانشجویانی به آن شیك‌پوشی ندیده‌ام ولی امروز كه به پوشاك مردم خوی دقت می‌كنم می‌بینم نسبت به آن زمان خیلی فرق كرده است. یك روز اگر بخواهم خاطرات زندگی‌ام را به رشته تحریر دربیاورم بخش مربوط به خاطرات خوی قطورترین بخش این خاطرات خواهد بود چراكه این خوی بود كه بنیه علمی مرا بنا نهاد و آن را در من تقویت كرد تا توانستم در تبریز و تهران و خارج از كشور موفق شدم.

نسبت به چالدران چقدر تعلق خاطر دارید؟

خیلی. من در شهر مون‌پلیه در جنوب فرانسه كه به یك شهر دانشگاهی معروف است تحصیل كرده‌ام. در آن زمان این شهر 160 هزار نفر جمعیت داشت كه 17 هزار نفر آن دانشجو بودند. در آنجا وقتی رساله‌ی دكترای حقوق‌ام را ارائه كردم گفتم كه فرزندانم سر به سر من می‌گذارند و می‌گویند تو در زندگی‌ات همواره از دو محل یاد می‌كنی یكی از سیه‌چشمه و دیگری مون‌پلیه، و دلیل‌اش این است كه در سیه‌چشمه بزرگ شده‌ام و برای هر كس زادگاهش بهترین محل دنیاست.

یعنی علیرغم آنكه به آن همه كشور سفر كرده‌اید باز هم می‌گویید چالدران بهترین محل دنیاست؟

در نیویورك یك دوست ایرانی دارم كه اهل شیراز است و حدود 78 سال است در آمریكا زندگی می‌كند در آنجا هم ازدواج كرده است و چندی پیش هم وارد 94 سالگی‌اش شد. یكبار در نیویورك ما را به منزلش دعوت كرد. خانمش كه آمریكایی است از من پرسید: «داكتر دبیری! به چند كشور سفر كرده‌ای؟» اصلاً انتظار چنین سؤالی را نداشتم. گفتم مادام! واقعاً آنها را نشمرده‌ام به جاهای زیادی رفته‌ام ولی در این دنیای بسیار بزرگ این مقدار خیلی كم است و حساب كردم دیدم من چه به عنوان یك توریست و چه به عنوان شركت‌كننده در كنفرانس‌ها و... به حدود 39 كشور سفر كرده‌ام ولی هر وقت كه به سیه‌چشمه می‌آیم فكر می‌كنم زیباترین كوه‌ها و باصفاترین كشتزارهای دنیا در سیه‌چشمه است و آن گل‌های گلایول با آن طراوت و رنگ و بویی خاص كه در چمن‌زارهای سیه‌چشمه دیده‌ام در هیچ كجای دنیا ندیده‌ام، تصویری از رودخانه‌های زیبای آق‌سو و قره‌سو همواره در ذهنم جاری است و... در سمت غرب سیه‌چشمه در مرز تركیه یك كوهی است كه می‌گفتند نام این كوه «اَله‌یَن» است كه همواره در قله آن یخ وجود دارد و در سمت شمال آن آرارات به خوبی دیده می‌شود و به نظرم آرارات زیباترین كوه دنیاست و خاطره‌انگیزترین كوه هم كوهی است كه به ما «قارلی‌داغ» معرفی می‌كردند بعدها نیز چون در منطقه آغری واقع شده بود به آن «آغری‌داغ» گفتند. شاید همه اینها از احساسات شخصی‌ام نشأت بگیرد و كاملاً با واقعیت مطابقت نداشته باشد. ولی با همه این اوصاف در كتاب «یك سال حكومت پیشه‌وری در سیه‌چشمه» چند صفحه‌ای به آرارات اختصاص داده‌ام.

ولی سیه‌چشمه یا چالدران با جنگ معروف چالدران شناخته‌شده‌تر است.

این جنگ در حقیقت بلند جایگاه تمام خاطرات زندگی‌ام محسوب می‌شود چراكه ایرانیان در این جنگ چه شهامت‌ها كه از خود نشان ندادند و با چه ماجراهایی كه روبه‌رو نشدند، فكر می‌كنم تنها نكته باریك در تاریخ ایران همین جنگ است كه در آن، ایران جنگ كرده و با آن‌كه شكست خورده ولی در حقیقت پیروز شده است! و شكستی خورد كه پیروزی بود نه شكست! جنگ چالدران در تاریخ این سرزمین بی‌مانند است.

آخرین سؤالم در مورد آرامگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی است در مورد آن چه نظر و پیشنهاداتی دارید؟

من از وجود آرامگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی از طریق كتاب «تاریخ خوی» زنده‌یاد دكتر ریاحی مطلع شدم و با هر كس كه صحبت می‌كنم او را به این كتاب ارجاع می‌دهم كه یك كتاب ارزشمندی است و بدون شك احیای آرامگاه شمس تبریزی می‌تواند به عنوان یك سكوی پرش برای توسعه خوی به شمار رود به شرطی كه در وهله اول مردم و سپس مسئولین نسبت به جایگاه آن، اهمیت و ارزش ویژه‌ای قایل شوند.