از واپسین روزهای آذر ماه 1324 كه فرمانروایی فرقه در آذربایجان برقرار شد برای اینكه كمبود آذوقه دست ندهد نخست‌وزیری با تصویب مجلس آذربایجان با فرمانی، صادر كردن خواروبار را از مرزهای زنجان و آستاران و مراغه ممنوع كرد.

در زنجان غلام‌یحیی و همدستانش به دست‌آویز این فرمان چندین هزار پیت روغن و پنیر و نزدیك 250 هزار گوسفند چوب‌داران زنجانی و كرد را كه برای فروش رهسپار قزوین و تهران بودند، توقیف كردند. صاحبان آنان و چوب‌داران به ما شكایت كردند و خواستند كه اگر تجارت به تهران ممنوع است دست‌كم اجازه دهیم در خود زنجان و كردستان و آذربایجان به فروش برسانند. چون خواست آنان منطقی و قانونی بود، دستور آزاد ساختن روغن و پنیر و گوسفندان را چند بار مؤكداً دادیم، امّا غلام‌یحیی نه تنها فرمان ما را نخواند بلكه خود بازرگانان و چوب‌داران و عده‌ای از شتردارانی را كه مال آنها را بار كرده بودند نیز به نام قاچاقچی بازداشت كرد و پس از ماهی آنها كه جان خود را در خطر می‌دیدند از اصل موضوع صرف‌نظر كردند و جان خود را به سلامت رهانیدند و عده‌ای از آنها نزد من آمدند و اظهار داشتند ملتزم شده بودند كه به ما دیگر مراجعه نكنند. این پنیر و روغن و گوسفندها را از راه تارم و كاغذكنان به اردبیل و آستارا رسانیدند و در آنجا توسط آقای محمّد سراجعلی اینسكی سرهنگ سازمان امنیت روس كه آن زمان همه‌كاره‌ی آن نواحی بود از راه پل خداآفرین از مرز گذراندند و تحویل عمال باقراف دادند. امّا مسئله به همین‌جا پایان نیافت، چون در واپسین روزهای آبان ماه و آغاز آذر ماه 1325 قرار شد ما زنجان را به نماینده‌ی حكومت قوام‌السلطنه آقای سرهنگ بواسحقی تحویل دهیم، غلام‌یحیی و همدستانش با شتاب نزدیك به هفت هزار و به روایتی ده هزار گاومیش و گاو و گوساله‌ی روستاهای اطراف زنجان، افشار، خدابنده، سهره‌رود، اوریات، انگوران و گروس را غارت كردند و توسط گروهی سوار به اردبیل و مرز رساندند.

باید در اینجا یادآور شوم كه در شوروی تا چند سال پیش از پایان جنگ نیز گوشت كمیاب بود و آن زمان (1945) در آذربایجان شوروی غیر از اربابان رهبر، دیگران جز از راه قاچاق در بازار سیاه آن هم به دشواری به گوشت دسترسی نداشتند و در مغازه‌ها فرد با آشنایی می‌توانست كنسروهای گوشت گاو آمریكایی كه مطابق قانون وام و اجاره دولت شوروی دریافت كرده بود، تهیه كند. تا دو سال پس از پایان جنگ تخم‌مرغ جز در بازار سیاه در شوروی نبود و در همه‌ی مغازه‌ها گرد تخم‌مرغ آمریكایی به فروش می‌رسید.

مسئله‌ی غارت دام‌ها و فرستادن آنها توسط عمال روس به آذربایجان شوروی را آقای قوام‌السلطنه در دیدارش با آقای پیشه‌وری و من رسماً یادآور شد و به من گفت آقای دكتر آخر اینها هم‌میهنان شما هستند كه در آتیه‌ی نزدیكی دچار كمبود خواروبار به ویژه گوشت خواهند شد. اجازه ندهید كه گاو و گوسفند كشور شما را تحویل بیگانگان دهند.

همان‌طوری كه اشاره شد در دوران یك ساله‌ی حاكمیت فرقه‌ی دموكرات آذربایجان تنها گروهی از ما كار كردیم امّا گروه دیگر نه تنها كار سودمندی در خور توانایی انجام نداد بلكه سربار هم بودند و ما باید پاسخگوی نابه‌سامانی‌هایی كه هر روز به بار می‌آوردند می‌بودیم و اكنون هم به سبب مسئولیت مشتركی كه داشتیم برابر ملت ایران پاسخگو هستیم...»[1]

 


[1]. نصرت‌الله جهانشاهلو افشار، ما و بیگانگان، تهران، نشر ورجلوند، 1380، صص 234-232.